سایت پزشکی دکتر رحمت سخنی

ارتباطات مناسب والدين با کودکان

07:45 AM, 2009-Jun-19 .. Link
Mother and Baby Feeding

             ارتباطات مناسب والدين با کودکان

ويراستار : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

توجه به نکات زير مي تواند به رابطه بهتر شما با فرزندتان بيانجامد:
1- زماني را با کودکان خود بگذرانيد.
زمان بهترين هديه اي است که مي توانيم به کودکان خود تقديم کنيم.
اين با هم بودن باعث مي شود احساسات، فعاليت ها و اعتقادات را با يکديگر مبادله کنيم. با اين کار فرزندانمان ارتباط برقرار کردن و گفت و گو کردن با ديگران را مي آموزند و به طور حتم از لحاظ ارتباطات اجتماعي پيشرفت مي کنند. به کودکان خود کمک کنيد تا روش هاي جديدي خلق کرده و آنها را در کنار خانواده خود تجربه کنند و لذت ببرند.
2- الگويي براي فرزندان خود باشيد.
رفتار ما بيش از گفتارمان فرزندان را تحت تاثير قرار مي دهد. ما قهرمان دنياي آنها هستيم.

3- به حرف هاي فرزندان خود گوش دهيد.
پيغام هاي کودکان هديه هاي با ارزشي هستند. زماني که مشتاقانه به حرف هاي آنها گوش مي دهيم اعتماد به نفس کوکان خود را تقويت مي کنيم.
هنگامي که با کودکان خود هستيد هم سطح آنها باشيد و با تمام وجود به آنها گوش دهيد.
احساسات و حالات زيباي آنها از طريق چشم هايشان بيان مي شود اگر ما به حرف هاي آنها دقت کنيم کودکانمان نيز به سخنان ما عميقاً و با تمام وجود، گوش مي دهند.
4- شيوه تربيتي مناسبي براي کودکان خود در نظر بگيريد.
فرزندان ما بايد بياموزند که در مقابل کارها و انتخاب هايشان پاسخگو باشند. آنها بايد بدانند که با کارهاي آزاردهنده آنها مخالفت مي شود اما والدين هميشه به آنها عشق مي ورزند.

5- کودکان خود را تشويق کنيد.
کلمه هاي اميدبخش و تشويق آميز، اعتماد به نفس را به کودکان هديه مي دهد. موفقيت ها و استعدادهاي کودکان خود را به زبان بياوريد.
زماني که فرزندانتان کار مهمي انجام مي دهند حتماً به آنها بگوييد که موفق بوده اند.
کودکان ما احتياج دارند، بدانند که اميدها و آرزوهاي آنها رادرک مي کنيم و به طور حتم حامي آنها هستيم. فرزندانتان را تشويق کنيد تا از لحاظ روحي و معنوي رشد کنند تا زندگي متعادلي داشته باشند.
6- تجربه هاي خود را با کودکانتان تقسيم کنيد.
هر کدام از ما داستان هاي ارزشمندي براي گفتن داريم. اين داستان ها مشخص مي کنند که عکس العمل ما در مقابل اين حوادث، زندگي کنوني ما را به وجود آورده است.
با تجارب خود مي توانيم کودکان مان را راهنمايي کنيم. شايد روي فرزندان شما نيز با بعضي از شرايطي که براي شما پيش آمده، روبه رو شوند و به طور حتم از تجارب شما بهره مي گيرند و از اشتباهات دوري مي کنند.
فرزندان ما در زندگي احتياج به الگويي دارند تا آن را سرمشق خود قرار دهند. ارزش هاي وجودي را به طور عملي به فرزندان خود آموزش دهيد. اشتباه هاي خود را قبول کرده و عذرخواهي کنيد.
7- به فرزندان خود بي قيد و شرط عشق بورزيد.
عشق هديه بي چون و چراست. به کوکان خود نشان دهيد که آنها را در هر شرايطي دوست داريد و حمايتشان مي کنيد. در اين صورت آنها هنگام سختي ها و مشکلات با آرامش و احساس امنيت به شما پناه مي آورند.
فرزندان شما براي تصميم گيري و تجربه موارد جديد نياز دارند که آزاد باشند. آنها بايد بياموزند که در زندگي مسوولتي پذير و مقاوم باشند.

http://sahand1361.parsiblog.com/

http://charismaco.com/html/index.php?name=News&file=article&sid=575

http://www.rs272.com/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



حوداث هوائي دنيا به روايت تصوير

01:23 AM, 2009-May-13 .. Link
حوداث هوائي دنيا به روايت تصوير

انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه






















(


(












(














 



(


http://www.rs272.com
www.darkroastedblend.com

http://shabzendeha.blogfa.com

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



خطرات سفر با هواپيما

07:02 PM, 2009-May-12 .. Link


خطرات سفر با هواپيما

دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

تابحال فکر کرده ايد که چرا عده اي از سفر با هواپيما ميترسند و براي اين ترس خود دليلي نيز دارند يا نه ؟ بي شک سفر با هواپيما کم خطرترين سفرهاي دنياي فعلي ما ميباشد ولي آيا اين مسئله واقعا هميشه صحت دارد يا سفرهاي هوائي خود داراي خطرات خودشان ميباشد در مقاله زير به تعدادي از اين خطرات عمده و قابل تعمق اشاره ميگردد :

آذرخش
با وجود اينکه
هواپيماها ميتوانند برخورد با آذرخش را تحمل نمايند، تا سال 1999 ميلادي و زماني که يک فروند هواپيماي گلايدر هدف يک آذرخش قدرتمند با بار مثبت قرار گرفت، هنوز خطرات ناشي از اين پديده طبيعي بخوبي درک نشده بود. از آن زمان به بعد همواره بر اين امر تاکيد شده است که ممکن است عامل سقوط پرواز شماره 214 پان امريکن، در سال 1963 ميلادي، برخورد با آذرخش با بار مثبت بوده باشد. از آنجا که در زمان تدوين استانداردهاي پرواز هنوز تاثير مواجهه هواپيماها با آذرخش شناخته نشده بود، در حال حاظر نيز هواپيماها بر طبق همان استانداردهاي اوليه ساخته ميشوند و قادر به تحمل برخورد با آذرخش نمي باشند.

از کار افتادن موتور هواپيما
اگرچه در حال حاضر هواپيماها بگونه اي طراحي ميشوند که حتي در شرايطي که يک موتور خود را از دست ميدهند بتوانند به پرواز خود ادامه بدهند، ولي با اين وجود اگر در شرايطي که موتور دوم خود را نيز، که براي مثال شايد در همان سمت موتور اول باشد، از دست بدهند مطمئنا شرايط خطرناکي بوجود خواهد آمد، حال در نظر بگيريد که همان هواپيما کليه موتورهاي خود را از دست بدهد، که اين همان وضعيتي است که براي پرواز DC-9 متعلق به خطوط هواپيمائي دومينيکن بوجود آمد که علت اين واقعه عدم خلوص و آلودگي سوخت هواپيما بود که موجب از کار افتادن کليه موتورهاي آن شده بود. به همين علت است که تعيين فرودگاه کمکي قبل از پرواز، براي مواقع فرود اضطراري، از اهميت بسياري برخوردار ميباشد.
فرسودگي و تغيير شکل ملکولي فلزات تشکيل دهنده
بدنه هواپيما که در اثر فشار مداوم بر هواپيما ايجاد ميشود نيز ميتواند خطرات مشابهي ايجاد نمايد .
يکي از غير معمولترين سوانح هوائي که منجر به سقوط پرواز شماره 191 خطوط هوائي امريکن ايرلاين شد، زماني به وقوع پيوست که در پي جدا شدن
موتور هواپيما از بدنه اصلي، و به علت صدمات وارده، خلبان هواپيماي مذکور قادر به کنترل هواپيما نبود.

فرسودگي فلزات
گهگاه فرسودگي فلزات موجب از کار افتادن موتور هواپيما ( براي مثال فاجعه هوائي کگوورث در سال 1989 ميلادي)، ويا ايجاد مشکلاتي در بدنه هواپيما ( سوانحي که در هاويلند ايالت دلاور آمريکا در سالهاي 1953 و 1954 به وقوع پيوست ) ميشود که منجر به سقوط هواپيما ميشود. در حال حاضر که خطرات ناشي از فرسودگي فلزات کاملا شناخته شده ميباشند، تحقيقات گسترده و جدي و همچنين آزمايشات غير مخربي به منظور شناسائي مشکلات و خطرات بالقوه مربوط به آن در حال اجرا ميباشد.

تعليق
تعليق هواپيما، و يا به عبارتي کاهش سرعت هواپيما تا جائي که ديگر بالهاي هواپيما توان بالابري ( lift ) نداشته باشد، يکي از خطرات بالقوه براي هر هواپيما ميباشد که البته معمولا قابل کنترل ميباشد. تمهيدات خاصي در دستگاه هاي هواپيماها در نظر گرفته شده است که بروز تعليق را به اطلاع خلبان ميرساند. اين تمـهيدات شامل آژير اعــــــــلام تعليق ( که د ر اکثر هواپيماهاي موتور دار بطور مجازي تعبيه شده است )، اعلام خطر به وسيله لرزش دسته کنترل و همچنين اعلام خطر به وسيله کلام. بارزترين نمونه از سوانح هوائي که در اثر تعليق بوجود آمده است، فاجعه هوائي استين در سال 1972 ميلادي ميباشد.

آتش سوزي
آئين نامه هاي ايمني، مواد تشکيل دهنده در ساخت هواپيما و همچنين ملزومات مورد نياز براي اعمال روشهاي امنيتي آتشنشاني را همواره بطور خودکار تحت کنترل دارند. معمولا اينگونه ملزومات توسط آزمايشات مورد نياز مشخص ميشود. اينگونه آزمايشات قابليت اشتعال و همچنين ميزان سمي بودن دود ايجاد شده از آتش سوزي را نشان ميدهد. زمانيکه آزمايشات اوليه موفقيت آميز نباشند، اين عدم موفقيت بجاي اينکه بطور واقعي در يک هواپيما رخ دهد، تنها در يک آزمايشگاه اتفاق ميافتد که هيچگونه خطري براي نفوس واقعي ايجاد نميکنند.
گهگاه اينگونه تمهيدات موثر واقع نميشوند و معمولا در اثر آتش سوزي ايجاد شده در کابين خلبان، و در اثر ايجاد گازهاي سمي، سوانح متعددي بوجود آمده و مي آيد. آتش سوزي که در اثر
جرقه الکتريکي در پرواز شماره 797 خطوط هوائي کانادا در سال 1983 ميلادي اتفاق افتاد، منجر به کشته شدن 23 مسافر از 46 مسافر پرواز مذبور شد.
اين حادثه نمونه خوبي بود تا بتوان تجربه بدست آمده را در شرايط مشابه مورد استفاده قرار داد و سرنشينان هواپيما را که در معرض دود ناشي از آتش سوزي قرار ميگيرند بسرعت از محل تخليه نمود. دو سال بعد از اين حادثه، يعني در سال 1985 ميلادي، فاجعه هوائي منچستر به وقوع پيوست. اين حادثه در اثر آتش سوزي در هواپيما و بر روي
باند فرودگاه اتفاق افتاد که منجر به کشته شدن 53 نفر شد که 48 نفر از اين تعداد در اثر استنشاق دود ناشي از آتش سوزي جان خود را ازدست دادند. اگر چه اين حادثه نگراني هاي جدي در مورد استاندارد نود دقيقه اي تخليه اضطراري هواپيماهاي حادثه ديده را بوجود آورد، که متعاقبا موجب ابداع سيستم ضد دود و کانالهاي دفع دود شد ولي نهايتا هيچکدام مورد تائيد قرار نگرفت. نتايج حاصل از اين واقعه اصلاح روشهاي قبلي استفاده از درهاي خروج اضطراري واقع در بالاي بال هواپيما بود که معرفي گرديد و در هواپيماهاي خاصي مورد استفاده قرار گرفت، و همچنين از ديگر تغييرات بوجود آمده که ميتوان برشمرد، افزايش اندک فضاي بين صندلي هاي نزديک به درب خروج اضطراري ميباشد.

برخورد پرندگان
اصطلاح اصابت پرندگان (Bird strike ) در هوانوردي به معناي برخورد و تصادم پرندگان با هواپيماهاي در حال پرواز ميباشد. اين معضل يکي از تهديدهاي رايج در کاهش ايمني هواپيماهاي در حال پرواز ميباشد که تا کنون منجر به تعداد بيشماري سوانح مرگبار هوائي شده است.

عوامل انساني
عوامل انساني يکي ديگر از خطرات بالفعل ميباشد که در اثر خطاي سهوي انسان حادث ميشود که خلبانان نيز از اين امر مستثني نميباشند. در جريان جنگ دوم جهاني پيشرفتهاي شگرفي در زمينه بهره گيري از عوامل انساني در راستاي ارتقاء ايمني هوانوردي توسط پل فيتز(Paul Fitts) و آلفونس چاپانيز( Alphonse Chapanis) صورت پذيرفته است. بهر حال در طول تاريخ هوانوردي پيشرفتهاي بسياري در زمينه ايمني صورت پذيرفته که از آن ميان ميتوان به بهبود و توسعه چک ليست خلبانان اشاره کرد، که در سال 1937 ميلادي ابداع شد.
عدم وارسي صحيح و به موقع ادوات پروازي هواپيما توسط خلبان در سال1972 ميلادي منجر به سقوط پرواز شماره 401 خطوط هوائي ايسترن (Eastern Airlines Flight 401 )گرديد، خطاهاي احتمالي در مواقع برخاستن از باند
فرودگاه و همچنين در هنگام فرود در باند فروگاه ميتواند از عوامل موثر در ايجاد سوانح هوائي باشد، براي مثال ميتوان از فاجعه هوائي مربوط به پرواز شماره 191 خطوط هوائي پرين اير (Prinair Flight 191) در همان سال (1972) در هنگام فرود، و فاجعه هوائي سال 1958 ميلادي مونيخ در زمان برخاستن از باند و در شرايط هواي طوفاني روي داد، ياد کرد. با بررسي سانحه هوائي مونيخ ميتوان نتيجه گرفت که علاوه بر عوامل انساني، که در اين مورد ميتوان خطاي خلبان را مورد نظر قرار داد، عوامل ديگري مانند وضعيت جوي نيز به بروز اينگونه حوادث کمک خواهد نمود.
بروز تصادم، هم ميتواند در آسمان رخ دهد ( سال 1978 ميلادي، پرواز شماره 182 پي اس آ) و همچنين بر روي
زمين ( سال1977 ميلادي، سانحه ته نه ريف )، که در هر دو سانحه مقصر خلبانان بوده اند.
با اين حال بروز سوانح هوائي فقط به خطاي خلبانان محدود نمي شود. قصور در بسته شدن صحيح درب مخصوص بار گيري کالا، علت سقوط پرواز شماره 981 متعلق به خطوط هوائي
ترکيه بود که منجر به از دست رفتن اين هواپيما شد، هرچند پيرو تحقيقات انجام شده معلوم گرديد که طراحي غلط ضامن درب بارگيري نيز در بروز اين حادثه تاثير بسزائي داشته است.

http://www.rs272.com/

http://daneshnameh.roshd.ir

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



قاتل زنان ايراني را بشناسيد !!

10:53 PM, 2009-Apr-30 .. Link

 قاتل زنان ايراني را بشناسيد !!


 نوشته : مدينه جاسمي کارشناس پرستاري و دانشجوي کارشناسي ارشد پرستاري مرکز آموزشي درماني امام خميني ( ره)اروميه

 ويراستار علمي : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

سرطان پستان  شايع ترين ، پرتلفات ترين و از نظر عاطفي و رواني تاثر انگيزترين سرطان در بين زنان ايراني است اين بيماري به علت رقم بالاي مرگ و مير  آن در سنيني که زنان اوج مسئوليت هاي خانوادگي و شغلي را به عهده دارند، باعث نگراني زيادي در بين مردم شده است.

 در سال 2002  حدود يک ميليون و صد و پنجاه هزار مورد جديد سرطان پستان  در جهان گزارش شده است و5/1ميليون مورد جديد سرطان پستان  در سال 2010 پيش بيني شده است. پري بيان مي کند که تقريباً از هر هشت زن يک نفر مبتلا به سرطان پستان  مي باشد  در طول 4 دهه اخير افزايش ميزان بروز سرطان پستان  ، آن را در زمره ي  بيشترين بدخيمي در ميان زنان ايراني قرار داده است. از ژانويه 1998 تا دسامبر 2005 ميزان بروز سرطان پستان  در زنان ايراني ، 22 در هر 100000زن بود که محدوده سني 85-15سال را در بر مي گرفت و بيشترين شيوع در محدوده سني 49-40 سال قرار داشت. از اين تعداد 18 درصد موارد ،stage1   ،57 درصد موارد ، stage 2و 25 درصد موارد ، stage 3  را تشکيل مي دادند.  طبق آمار ، سرطان پستان  شايع ترين سرطان در ميان زنان ايراني در بين 28 استان کشور، سرطان پستان  در آذربايجان شرقي با شيوع 5/29 درصد در مقايسه با ساير سرطان هاي شايع ، در رتبه هفتم و نسبت به استان هاي  شمال غرب کشور رتبه ي نخست را به خود اختصاص داده است

 ابتلا به سرطان پستان  در زنان به دليل تحت تاثير قرار دادن ابعاد مختلف کيفيت زندگي از جمله سلامت جسمي ، روحي و رفاه اجتماعي اهميت خاص مي يابد کيفيت زندگي ، احساس خوب بودن و رضايت و عدم رضايت نسبت به جنبه هاي مهمي از زندگي افراد مي باشد و يک ساختار چند بعدي است که  به عنوان ابزاري جهت  بررسي و  اندازه گيري شرايط سلامتي در حيطه هاي مختلف زندگي از جمله سلامت روحي  و جسمي بکار مي رود

بررسي کيفيت زندگي در مطالعات سلامتي از اين لحاظ حايز اهميت است که به ما در تعيين وضعيت زندگي و خطر بيماري ها برکيفيت زندگي کمک مي کند و مي تواند نکات مبهم فراواني را روشن سازد. از دهه 1970 توجه  به مفهوم کيفيت زندگي  بيش از پيش گرديده است از دلايل افزايش توجه به مفهوم  کيفيت زندگي  در عصر جديد ، تاکيد بيشتر بر کيفيت زندگي در برابر کميت زندگي  و افزايش سرسام آور  هزينه هاي مراقبت بهداشتي  بيان شده استبا توجه به اينکه بررسي کيفيت زندگي براي عملکرد باليني مفيد مي باشد ، لازم است که متخصصين در اين زمينه اطلاعاتي داشته باشند . افرادي که از بيماري ها رنج مي برند علاوه بر ناتواني هاي جسماني، دچار عوارض رواني اين شرايط محدود کننده  نيز مي گردند. لذا تنها اندازه گيري سلامت جسماني اين بيماران کافي نيست، بلکه  کيفيت زندگي مفهومي فراتر از سلامت جسماني است و لازم است به عنوان يکي از پيامدهاي مهم به صورت مستقل سنجيده شود کيفيت زندگي  زنان مبتلا به سرطان پستان  با عوامل زيادي از جمله نوع درمان ارتباط دارد و بنا به برنامه هاي کنترل سرطان سازمان جهاني بهداشت(who )، بررسي وسعت مشکلات سرطان پستان  يکي از گام هاي اوليه است

کادر  درماني  بايد از اثرات بيماري ها بر زندگي افراد آگاهي داشته باشند.کيفيت زندگي بيماران  به عنوان نشانه کيفيت مراقبت هاي بهداشتي  و به عنوان بخشي از برنامه هاي کنترل بيماري محسوب مي­گردد. با بررسي کيفيت زندگي بيماران  و شناسائي اثرات بيماري بر ابعاد مختلف زندگي آنان مي توان روش هاي درماني مناسب را به  کار برد  و نتايج درماني را در مدت زمان کوتاهي ارزشيابي کرد و با احاطه ي کافي  بر وضعيت زندگي بيماران سرطاني در بهبود آن کوشيد( باقري وهمکاران ،1383). همچنين از نتايج حاصل از اندازه گيري  کيفيت زندگي بيماران  مي توان براي بررسي ناتواني گروه ها و جمعيت هاي متفاوت بهبود يافته از سرطان، بررسي کيفيت مراقبت هاي ارائه شده، مقايسه مزايا و معايب  درمان ها، غربالگري  افراد در معرض خطر مشکلات روحي ، رواني ، اجتماعي و پيگيري بهبود يافتگان و بازماندگان سرطان استفاده کرد. شناخت کيفيت زندگي و عوامل مرتبط با آن به پرستاران کمک مي کند تا فعاليت هاي خود را در جهت ارتقاي سطح سلامت و بهبود کيفيت زندگي بيماران مبتلا به سرطان سازماندهي نمايند. پرستاران با شناسايي ابعاد مختلف زندگي افراد مبتلا، نه تنها  در جهت تعديل اين مشکلات مي کوشند، بلکه با ارايه مشکلات به سازمان هاي ذي ربط اجتماعي و خانواده  بيماران، مي توانند همکاري لازم را در جهت بهبود کيفيت زندگي جلب نمايند  در نهايت اينکه ارزيابي کيفيت زندگي اطلاعات با ارزشي را دراختيار پرستاران قرار مي دهد و موجب غناي مداخلات بهداشتي درماني و بهبود کيفيت خدمات پرستاري خواهد شد

يکي از نقش هاي اساسي پرستاران فراهم نمودن حمايت استبرخورداري از حمايت انسان را در مقابله با اندوه توانمند مي سازد . مطالعات مختلف نشان داده اند که حمايت مي تواند فرد را از مرگ زودرس حفاظت کرده و به بهبودي بيماران کمک نمايد حمايت يکي از مراقبت هاي مهم در زنان مبتلا به سرطان پستان  مي باشد. در  واقع حمايت ميزان بقا زنان مبتلا به سرطان را تحت تاثير قرار مي دهد و شامل حمايت اجتماعي، عاطفي اطلاعاتي  و ابزاري يا فيزيکي(مراقبت مستقيم و غير مستقيم ) مي باشد. عواملي نظير ارتقا اطلاعات ، آگاهي و افزايش حمايت باعث بهبود وضعيت جسماني ، کاهش اضطراب ، بهبود سازگاري و رفتار هاي تطابقي بيماران مي شود که خود مي تواند سبب ارتقا کيفيت زندگي گردد. پرستاران با دارا بودن اطلاعات در سطح بالا در ارتباط با سرطان پستان  و همچنين  برخورداري از امتياز توانايي برقراري ارتباط نزديک با اين قبيل بيماران افراد مناسبي جهت ارايه حمايت ها مي باشند  . پرستاران نقش اصلي خود را به عنوان حمايت کننده در فراهم نمودن اطلاعات و اطمينان بخشي به ادامه مراقبت ها و ايجاد راحتي براي زنان دا ر ند

پرستاران معمولاً به عنوان يکي از منابع اصلي حمايت ها براي بيماران و خانواده ها در طول بيماري و استرس هستند  و مشخص شده است  که فراهم نمودن اطلاعات براي زنان مبتلا به سرطان پستان  از مهمترين نقش هاي پرستار است و يکي از راه هاي اصلي حمايت است.  در حالي که در مورد حمايت هاي عاطفي و اجتماعي، اغلب پرستاران بيان کرده اند که وقت و مهارت کافي ندارند مطالعات نشان داده اند که پزشکان علاقه کمتري به درگير شدن در برنامه هاي حمايتي نشان داده و پرستاران بالاترين ميزان مشارکت را در مقايسه با ساير حرفه ها داشته اند. ولي اين برنامه ها به صورت رسمي و قابل ارزيابي انجام نمي گيرد.

 بيماران به تيم درمان به چشم منابع بالقوه حمايتي مي نگرند  در اين مورد پزشکان اغلب به وضعيت جسمي بيمار توجه دارند. اما وضيت روحي نيز به همان ميزان با اهميت است و مراقبت هاي حمايتي پرستاران مي تواند مزاياي مختلفي براي بيماران داشته باشد. متاسفانه تحقيقات کمي در باره ي مراقبت هاي حمايتي پرستاران و تاثيرات آن صورت گرفته است

شناخت مددجوياني که خدمات پرستاري را دريافت مي کنند و نيز آگاهي يافتن از نياز هاي آنان از اهميت زيادي برخوردار است و چون در نظام خدمات بهداشتي درماني ، بيماران به عنوان مشتريان اصلي اين نظام مطرح مي شوند، توجه به ديدگاه بيماران در رابطه با حمايت هاي ارايه شده، عامل مهمي در زمينه برنامه­ريزي در جهت ارتقا کيفيت محسوب مي شود. به عنوان يک قانون کلي نمي­توان از افراد غير متخصص  خواست تا در مورد يک حرفه  تخصصي اظهار نظر نمايند، ولي از آنجايي که پرستاري يک حرفه انسان گرايانه است، توجه به نقطه نظرات افرادي که اين خدمات را دريافت مي کنند،  حايز اهميت مي باشد .

http://www.rs272.com/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



شیطان بیزی ایری یولاچكیبدی

03:22 PM, 2009-Apr-27 .. Link

Sahand (ali1364) Tags: winter sky cloud mountain snow landscape iran valley 50views kamal tabriz sahand iranmap eastazarbaijan iranmapcom

   شیطان بیزی ایری یولاچكیبدی                

 قالا داغینا سلام(قسمت هفتم  )

نوشته: میرنصرت الله بهادری پرستار مرکز آموزشی درمانی امام خمینی  (ره) اورمیه

ویراستار : دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی  (ره) اورمیه

خوانندگان گرامی اشعار ترکی که در حال خواندن آن می باشید اثر آقای میر نصرت الله بهادری از پرستاران خوب و دلسوز آذربایجانی و اهل تبریز بوده و مدتهاست که ساکن شهرستان اورمیه مرکز همیشه آذربایجان غربی میباشد .این شاعر توانمند آذربایجانی در زمان نوجوانی و جوانی در محضر استاد جاوید آذربایجان  شادروان حسین شهریار شاگردی نموده و دارای آثار فراوانی میباشد که در فرصتهای باقی در خدمت هموطنان ایرانی داخل و خارج کشور قرار خواهد گرفت این ابیات تا به حال در هیچ مجله یا رسانه ای چاپ نشده است بسیار خرسند خواهم شد در صورت استفاده و بهره مندی از آنها حتما نام استاد میرنصرت الله بهادری نیز ذکر شود .با سپاس دکتر رحمت سخنی 7/2/88

پاییز فصلی زمیلری سوینده

بستانلارین طاقین دیبدن سوكنده

كولشلری جارجاری نان دوینده

ایكی اوكوز بیر جارجارا قوشاردیق

اوكوزلره ایپ باغلاییب قواردیق

قالاداغی توی چورگین یایاندا

كند اوشاغی دام دیواردان آشاندا

بویوك تویون سسی كندی آلاندا

اوشاقلارین هیروتپیپ قاشماسی

داماد دامنان آلما آتیب آشماسی

قالاداغی یای فصلینین ایسدیسی

قار یاغاندا تندیرلرین توستوسی

چوركلرین پیشمیشینین اییسی

اوشاقیدیك ایسدی چورك قاپاردیق

تاپتاپانی بیر تومانا سلاتاردیق

قالاداغی آل الیوه شمشیرین

خائن لری اولدورگنن هر ییرین

دشمنلری سال جانیوا بیرین

شیطان بیزی ایری یولاچكیبدی

ایشلریمیز بیر بیرینه دییبدی

یكان كهریز آغ سقلر مكانی

گئدیبلر رحمته اولوبلر هانی

ضرری اولسا یدی مالینان جانی

حق سوزونی دانیشاردی قورخمازدی

كند آدامی صحبتینین دویمازدی

http://www.rs272.com/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



پيشگيري و درمان کتو اسيدوز ديابتي

06:57 PM, 2009-Apr-20 .. Link
                  


پيشگيري و درمان کتو اسيدوز ديابتي

نوشته :رويا خداداد کارشناس پرستاري از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

ويراستار علمي : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

پيشگيري :

به منظور پيشگ دوره ي
بيماري ها را آموزش داد. مهمترين مطلبي يري از
DKA ، به بيماران بايد قواعد «روز ناخوشي» جهت کنترل ديابت درکه بايد به بيماران آموزش داد اين است که نبايد بروز تهوع و استفراغ ، مصرف انسولين را قطع کنند. در اين شرايط ، بيمار بايد مقدار انسولين (يا مقادير توصيه شده براي روزهاي ناخوشي) را تزريق کند وهمچنين سعي کند به طور مرتب به منظور پيشگيري از هيدراتاسيون بايد هر ساعت مقداري مايع بنوشد و هر 3تا4 ساعت قند خون و کتون ادرار را اندازه گيري کنند. اگر بيمار نتواند به علت استفراغ مايع بنوشد يا ميزان قند خون و کتون همچنان بالا باقي بماند بايد با پزشک خود تماس بگيرد. به بيماران توصيه مي شود براي روزهاي ناخوشي غذاي اماده داشته باشند.

درمان طبي:

درمانDKA علاوه بر کنترل هيپرگليسمي شامل اصلاح کم ابي ، اتلاف الکتروليتها و اسيدوز مي باشد.

هيدراتاسيون: جبران کم ابي براي تأمين خونرساني بافتي لازم است. علاوه بر اين، جايگزيني مايعات باعث افزايش دفع گلوکز از طريق کليه ها مي شود. ابتدا سرم نمکي 9/0% با سرعت بسيار بالا ( 5/0 تا يک ليتر در ساعت) براي مدت 3-2 ساعت تجويز مي شود. براي بيماراني که مبتلا به هيپرتانسيون يا هيپرناترمي هستند يا در معرض نارسايي احتقاني قلب قرار دارند مي توان سرم نمکي هيپرتونيک 45% تجويز کرد. بعد از گذشت چند ساعت اول، سرم نمکي 45% بهترين سرم براي ادامه ي درمان مي باشد به شرط آنکه فشار خون بيمار ثابت باشد و سطح سومي سديم پايين نباشد. پس از رسيدن قند خون به 300mg /dl يا کمتر از سوم قندي براي بيمار استفاده مي کنند تا از کاهش بيشتر قند خون جلوگيري شود. اگر بيمار دچار شوک باشد از آلبومين ( افزايش دهندگي حجم )( منقبض کننده ي عروقي ) استفاده مي شود.

جايگزيني پتاسيم : بعضي از عواملي که باعث کاهش غلظت سومي پتاسيم در جريان درمان DKA
مي شود.

-    اصلاح کم ابي که با افزايش حجم پلاسما، باعث غلظت سرمي K مي شود. جبران مايعات از دست رفته باعث افزايش دفع K از طريق ادرار نيز مي شود.

-       تجويز انسولين باعث تسهيل ورود K از مايعات خارج سلولي به داخل سلولها مي شود.

K+ : 10meg/h هنگاميکه k+ پلاسما زير5/5، ECG طبيعي ، جريان ادرار برقرار و Cr طبيعي باشد. تجويز

Meq/l 80-40 در هنگاميکه k+  پلاسما زير meq/l 5/3 باشد يا بي کربنات استفاده شده باشد.

تجويز انسولين رگولار: 20-10 واحد IV يا IM ، سپس 10-5 واحد در ساعت توسط انفوزيون IV ، افزايش 10-2 برابر آن در موارد عدم پاسخ در مدت 2-4 ساعت.

مداخلات پرستاري:

-  بيمار بهتر است در ICU تحت نظر درمان قرار گيرد.

-  براي بيمار يک يا رد رگ مناسب و بزرگ گرفته شود.

-    در صورت وجود هيپوکسي (PO2< 80mmhg) اکسيژن به ميزان 2-3 Lit/min تجويز شد.

-  در صورت وجود اختلالات هوشياري و يا کوما ، کليه ي اقدامات کلاسيک بعمل آيد.

- فشار خون و نبض در ابتدا هر نيم ساعت به مدت چهارساعت ، سپس هر يک ساعت به مدت 4 ساعت و بالاخره هر 4-2 ساعت کنترل در چارت مخصوص ثبت شود.

-مونيتورينگ ECG صورت گرفته و تغييرات الکتروکارديوگراف حاصل از اختلالات پتاسيم دقيقاً تحت نظر قرار گيرد.

- در صورت وجود تب يا شک به عفونت پس از ازدحام کشتهاي لازم ( کشت خون و ادرار) و آزمايشات مربوطه  بهتر است درمان با انتي بيوتيک شروع شود:

Amp Ceftizoxime1-۲grIV/q8h

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.sahand2722.parsiblog.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



کتواسيدوزديابتي اورژانس داخليDKA

06:51 PM, 2009-Apr-20 .. Link


 

کتواسيدوزديابتي اورژانس داخليDKA

نوشته :رويا خداداد کارشناس پرستاري از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

ويراستار علمي : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

کتواسدوز ديابتي (DKA) و وضعيت هيپاسمولار غير کتوني (HHNKS) از عوارض حاد ديابت
مي باشند.DKA عمدتاً در مبتلايان به DM تيپ 1و HHNKS در DM تيپ 2 بيشتر مشاهده
مي شود. هردو اختلاف مذکور با کمبود مطلق يا نسبي انسولين ، کاه حجم و تغيير وضعيت ذهني فرد همراهند.

کتو اسيدوز ديابتي Diabletic Ketoacidosis (DKA)

DKA در اثر کمبود شديد انسولين بوجود آمده و افزايش واکنشي هورمونهاي تنظيم معکوس قند خون
( خصوصاً گلوکاگون )، باعث تشديد اثرات کاهش انسولين مي شوند. انسولين در متابوليسم کربوهيدراتها،
 چربي،پروتئين دخيل بوده و کمبود آن موجب افزايش
CAMP داخل سلولي و در نتيجه افزايش گليکوژنوليز، ليپوليز و پروتئوليز مي شوند

پاتوفيزيولوژي

بدون حضور انسولين ، مقدار گلوکزي که وارد سلولها مي شود کاهش توليد گلوکز توسط کبد افزايش مي يابد. هردوئي اين عوامل باعث هيپرگليسيمي مي شوند. به منظور خلاص شدن بدن از گلوکز اضافي ،
 کليه ها گلوکز را به همراه آب و الکتروليتها (سديم و پتاسيم) دفع مي کنند.اين ديورزاسموتيک که با پرادراري همراه است منجر به دهيدراتاسيون و از دست رفتن املاح مي شوند.

بيماران مبتلا به DKA شديد ممکن است در طي 24 ساعت به طور متوسط 5/6 ليتر آب و500-400 ميلي اکي والان سديم ،پتاسيم و کلر را از دست بدهند

يکي ديگر از اثرات کمبود انسولين ، تجزي? چربيها (ليپوليز) به اسيدهاي چرب آزاد و گليسيرول مي باشد. در جريان DKA ، به علت کمبود انسولين ، مقادير زياد اجسام کتوني در بدن توليد مي شود. زيرا در حالت طبيعي ، انسولين از توليد اين ترکيبات کتوني در بدن توليد مي شود. زيرا در حالت طبيعي ، انسولين از توليد اين ترکيبات جلوگيري مي کند. اجسام کتوني خاصيت اسيدي دارند و در صورت تجمع آنها در جريان خون، ايددز متابوليک مي شود.

سرعت اصلي DKA عبارتند از کاهش مقدار انسولين با فراموش کردن تزريق آن ، ناخوشي يا عفونت و ديابت درمان نشده يا تشخيص داده نشده .کمبود انسولين ممکن است بدليل تجويز ناکافي انسولين توسط پزشک يا تزريق ناکافي انسولين تجويز شده توسط بيمار باشد.

بيماران بد حال و آنهايي که تصور مي کنند بدليل خوردن غذاي کم يا استفراغ بايد دوز انسولين را کم کنندممکن است به اشتباه انسولين کمتري تزريق کنند.(بيماريها به خصوص عفونتها ممکن است قند خون بيمار را بالا ببرند، بنابراين اين بيمارا علي رغم کاهش غذاي دريافتي نبايد مقدار انسولين را کاهش دهند گاهي اوقات حتي لازم است مقدار انسولين تزريقي افزايش يابد.)علل ديگر کمبود انسولين عبارتند از : اشتباه بيمار در کشيدن يا تزريق انسولين به خصوص در بيماران دچار اختلالات بينايي، خون عمدي يک يا چند دوز انسولين (با خصوص در نوجوانان ديابتي که در انطباق خود با ديابت و اثرات آن روي زندگي دچار مشکلات هستند.)

اشکال در تجهيزات (مثل بسته شدن لوله پمپ انسولين)

ناخوشي ها و عفونت ها ، مقاومت نسبت به انسولين را افزايش مي دهند. در پاسخ به استرسهاي جسمي و عاطفي سطح هورمونهاي استرس (گلوکاگون ، اپي نفرين، نوراپي نفرين، کورتيزول و هورمون رشد) در خون بالا مي رود.

اين هورمونها توليد گلوکز توسط کبد را افزايش داده و در مصرف گلوکز توسط عضلات و بافتهاي چربي مداخله مي کنند، به عبارت ديگر تأثير انسولين را خنثي مي کنند. اگر طي دور? عفونت و ناخوشي سطح انسولين افزايش پيدا نکند، ممکن است هيپوگليسمي به DKA منجر شود.

علائم و نشانه هاي DKA

شاه علامتهاي باليني کتواسيدذر ديابتي عبارتند از : اسيدوز، دهيدراتاسيون و اختلالات الکتروليتي.

معولاً در ابتدا به صورت ضعف و بي حالي ، خواب آلودگي، پلي اوري، پرنوشي تظاهر کرده و با استقرار و پيشرفت بيماري، ساير علائم تظاهر مي کند.

دستگاه گوارش: تهوع و استفراغ در 75% موارد وجود دارد از خصوصيات خوب اين درد برطرف شدن آن پس از تجويز مايعات و انسولين مي باشد.

دستگاه قلب و عروق : به دليل دهيدراتاسيون و وازوديلاسيون محيطي معمولاً هيپوتاسيون اورتواستاتيک و تاکيکاردي وجود دارد.

دستگاه تنفس: تنگي نفس وجود دارد و به صورت تنفس هاي عميق و تند تظاهر مي کند. به دليل وجود کتونمي ، ممکن است تنفس بيمار بوي استن بدهد.

دستگاه عصبي: خواب آلودگي و سردرد معمولاً در اوايل بيماري وجود دارد ولي با پيشرفت بيماري به صورت اختلال هوشياري ، هيپورفلکسي استوپور ، کوما تظاهر مي کند.

ساير يافته ها: نشانه هاي دهيدراتاسيون به صورت هيپوتاسيون ، تاکيکاردي ، کاهش تورگوپوست و خشکي مخاطها وجود دارد. هيپوترمي در 40% موارد وجود دارد. اگرچه عفونت شايعترين عامل مستعد کننده ي DKA است اما فقط در 10% موارد تب وجود دارد.

ناهنجاريهاي آزمايشگاهي و تشخيص:

گلوکز خون معمولاً بين 300-800 mg/dlمي باشد ولي در حدود 15% افرادي که به DKA مبتلا هستند گلوکز خون آنها کمتر از 300mg /dl

بيکربنات سوم اغلب زير 10 mmol/l است و PH شرياني بين 3/7-8/6 مي باشد که اين ميزان به شدت اسيدوز بستگي دارد. برخلاف کاهش پتاسيم کلي بدن، ميزان K در هنگام مواجهه به طور معمول ، در انتهاي محدود هاي طبعي و مختصري بالا مي باشدکه اينامر ناشي از اسيددز حاصل خواهد بود. ذخاير کلي بدن در مورد سديم ، فسفر، منيزيم نيز نيز کاهش مي يابد.

يکي از اجزاء ثابت DKA ، کتونمي است . تشخيص کتون در خون بوسيله ي قرصهاي نيتردپردسايد انجام مي گيرد. انجام U/AوU/C جهت ارزيابي گلوکز داستون ادرار و عوامل مستعد کننده ي DKA يعني عفونت ادراري لازم مي باشد.

معمولاً لکوستيوز وجود دارد( 10000-20000 Cells/mm3)

نيتروپروسايد تنها با استواستات داستون (حاصل از دکربوکسيلان اسيد استواستات) واکنش نشان داده و با بتاهيد روکسي بوتيرات واکنش نشان نمي دهد. تباهيدروکسي بوتيرات 75% کتونهاي در گردش خون کتواسيددز ديابتي را تشکيل مي دهد و اين مقدار در شرايطي که اسيددزلاکتيک نيز همراه ان وجود داشته باشد، به 90% مي رسد. لذا در اين حالت قرصهاي نيترددپرسايد ممکن است درجه ي کتونمي و کتونوري را کمتر از واقعي نشان مي دهد. اضافه کردن چند قطره پراکسيد هيدروژن به نمونه ي ادرار بيمار باعث تبديل تباهيدروکسي بوتيرات به استواستات شده و بدين ترتيب مي توان با قرص نيترو پروسايداستواستات مي شود و اين مسئله ممکن است به غلط ، بدتر شدن بيماري تفسير شود.

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.sahand2722.parsiblog.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



خطرات ورزش بوکس

07:30 AM, 2001-Dec-30 .. Link
              خطرات ورزش بوکس

Manila_elorde_boxing_gym_alex_punched_2

همدان مسعود رحمتي کارشناس ارشد تربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه بوعلي سينا

ويراستار : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه
امروزه بوکس بعنوان يک ورزش پر طرفدار در ميان اقشار مختلف جامعه، بويژه جوانان رواج دارد.
اين ورزش با وجود طرفداران زيادي که دارد، پيوسته مورد انتقاد مجامع مختلف ورزشي ، مذهبي و پزشکي بوده است و به دو دليل از اين ورزش انتقاد کرده اند :
آسيب رساني و خطرات احتمالي که به فرد ورزشکار تحميل مي شده است.
تقويت روحيه پرخاشگري در سطح اجتماع و شباهت اين ورزش با برنامه گلادياتوري دوران باستان قديم.
عده اي بوکس را در محافل ورزشي و پزشکي ، رويدادي همراه با عوارض جسماني و عصب شناختي تلقي مي کنند، اما عده اي نيز معتقدند که عوارض جانبي اين ورزش بيش از ساير ورزشها نيست. با توجه به جاذبه هاي اين ورزش براي قشر جوان و نوجوان ، بر متخصصين پزشکي ، علوم ورزش ، و روانپزشکي لازم است که برخي ابهامات موجود را در سايه تحقيقات علمي و به دور از سوگيري روشن کنند و نتايج بدست آمده را از طريق رسانه هاي گروهي در اختيار جوانان و خانواده هاي آنان قرار دهند.
مغز انسان با وزن حدود 1400 گرم و حجم بالغ بر 1250 سانتي متر يکي از شگفت انگيز ترين بافت هاي زنده است که در نظام آفرينش با آن روبرو هستيم. مغز انسان توانايي آن را دارد که نظامهاي کارکردي مختلف درون ارگانيزم را فعال ساخته و موجب حرکت ارگانيزم گردد، اطلاعات دريافتي را تعبير، پالايش و تفسير کند و مجموع پيامهاي مورد نياز را به طوري که سريعا قابل دسترس باشد، ذخيره کند و بدين ترتيب امکان حل مساله را فراهم آورد(2). افزون بر اين، انسان مي تواند از طريق گفتگو با ديگران، تعامل مثبت و ارائه راه حل هاي مناسب ديگران را در رفع مشکلاتشان ياري دهد.
مناطق حسي، حرکتي، ديداري، شنيداري و ارتباطي کرتکس
آمارصدمات مغزي عمدتا ناشي از ضربات به سر مي باشند که احتمالا سبب تغييرات در وضعيت ذهني و رواني فرد بدون تغيير سطح هوشياري مي شوند. تغيير وضعيت ذهني به دنبال ضربه وارد بر سر مي تواند سبب تغيير جنبه هاي شخصيت ، حافظه (از بين رفتن حافظه)، نقايص عصبي يا فقدان هوشياري گردد. آسيبهاي مغزي ملايم ناشي از ضربه امري شايع در ورزشهاي تماسي و ساير برخوردهاي ورزشي است. ميزان بروز صدمات سر بر حسب نوع ورزش و سن ورزشکار متفاوت است. بسياري از صدمات وارد به ناحيه سر گزارش نمي شوند، زيرا اساساً صدمات خفيفي بوده و اين صدمات چندان مورد توجه مربي يا ورزشکار قرار نمي گيرد.
بررسي تاثير بوکس بر دستگاه عصبي ورزشکاران
پيروزي در يک مسابقه بوکس توسط ضربات هدفمند و مکرر به بدن و به طور عمده بر سر حريف ، به دست ميايد.

جوردن و همکاران در سال 1988 در بررسي MRI و نورولوژيک 9 بوکسور آماتور فعال هيچگونه نتيجه غير نرمالي را گزارش نکردند.
از سوي ديگر جوردن و همکاران در سال 1992 در سي تي اسکن 238 بوکسور حرفه اي فعال 25 نفر (7%) نتايج غير نرمال را گزارش کردند.
بيوزارت- بولنج (1970) با ترسيم EEG قبل و بلافاصله بعد از مسابقه در 123 بوکسور آماتور نتوانستند غير نرمال بودن را حتي در مسابقاتي که به ناک اوت منجر شده بود نشان دهند.
سيروني و همکاران در سال 1982 در تحقيقي با عنوان يافته هاي CT اسکن و EEG در بوکسورهاي حرفه اي و تشخيص اوليه آتروفي در بوکسورهاي جوان که روي 10 بوکسور آماتور و با استفاده از آزمايشهاي نورو لوژيک، CT اسکن و EEG انجام گرفت ، نتايج الکتروآنسفالوگرافي غير نرمال را در 70 درصد بوکسورها گزارش کردند.
اومالووبنت در سال 2005 تغييرات نورولوژيک مرتبط به آسيب مغزي ناشي از ضربات مکرر وارد بر سر بازيکنان بازنشسته فوتبال را ارزيابي کرد. نتايج نشان داد که در اثر آسيب هاي مغزي ناشي از ضربه سر بازيکنان ملي فوتبال امکان تخريب سيستم عصبي را در طولاني مدت فراهم مي کند .
محسن فلاحتي، حسن عشايري و اکبر بيان زاده در سال 1177 اثرات نوروسايکولو‍‍ژيک ورزش بوکس آماتور ايران را روي بوکسورهاي فعال عضو تيم ملي و بوکسورهاي بازنشسته ملي مطالعه کردند و نتيجه گرفتند که يک دوره (حداقل چهار ساله) ورزش بوکس آماتور موجب بروز اختلال در عملکردهاي نوروسايکولوژيک افراد نمي شود. آنان دلايلي را براي اين نتيجه خاطر نشان کردند که :
اين افراد بدليل اينکه اعضاي تيم ملي بوده اند ، ممکن است از ابتدا توانايي بالقوه بالايي در خصوص اينگونه کارکردهاي تشخيصي و سرعتي داشته باشند. دوم اينکه احتمال دارد اين توانايي را در نتيجه مداومت در تمرين ومسابقات بدست آورده باشند.
تسواير و استورلي (1989) 69 فوتباليست نروژي سنين 15-34 ساله که عموما بازيکن سرزن به شمار مي آمدند را با گروه کنترل (69 نفر )که به فعاليت ديگري اشتغال داشته و هيچگونه سابقه آسيب ناحيه سر و گردن و يا سابقه بازي فوتبال نداشتند، را با استفاده از الکتروآنسفالوگرافي مقايسه کردند . EEG شرکت کنندگان هنگامي به عنوان نرمال در نظر گرفته مي شد که فعاليت زمينه اي در دامنه نرمال بوده وفعاليت آلفاي منظم ،از 8تا 12 هرتز بود. EEG هايي به عنوان غير نرمال خفيف منظور مي شدند که فعاليت مرکزي(کانوني) و محيطي انها آهسته تر از 8 هرتز بود و آن نتايجي غير طبيعي در نظر گرفته مي شد که اپيزود مرکزي آنان 4 تا 7 هرتز بوده و يا فعاليت پيش زمينه زير 8 هرتز داشتند . نتايج اين مطالعه نشان داد که EEGهاي غير طبيعي در ميان بازيکنان بمراتب بيشتر از گروه کنترل بوده است . 78 درصد از EEGهاي گروه کنترل نرمال بود، در حالي که 56 درصد فوتباليست ها EEG نرمال داشتند. EEGهاي غير نرمال بيشتر در ميان بازيکنان جواني يافت شد که تجربه و مهارت کمتر،و نيزبلوغ اسکلتي پايينتري داشتند.
کريشکوا در سال 1989 در بررسي پنجاه بوکسور به شيوه EEG ، 30 درصد EEGها را غير نرمال گزارش نمود.
هاگلندواريکسون (1993) آسيب مغزي احتمالي بوکسور ها را با گروه کنترلي متشکل از دووميداني کاران و فوتباليستها ، مورد بررسي قرار دادند . غير طبيعي بودن EEGدر 32 درصد بوکسور ها نسبت به 20 درصد فوتبالستها و12 درصد دووميداني کاران يافت شد اما اين تفاوت معنادار نبود. با اين حال هيچگونه يافتهEEGغير طبيعي شديد مشاهده نشد.
کاستي در سال 1982 پس از بررسيهاي نورولوژيک ، EEG ، نوروسايکولوژيک و سي تي اسکن 14 بوکسور( 8 بوکسور آماتور و 6 بوکسور حرفه اي) يک مورد نتيجه نورولوژيک غير نرمال و دو مورد آزمون نوروسايکولوژيک غير نرمال گزارش کرد و در ساير موارد نتيجه غير طبيعي مشاهده نشد.
مک لاتچي و همکارانش (1987) در مطالعه روي 20 بوکسور آماتور فعال و با انجام آزمايشهاي نورولوژيک ، نوروسايکولوژيک ، EEG ، و CT اسکن ، 7 نفر را با نتايج نورولوژيک غير نرمال و 8 نفر را با EEG غير نرمال و 9 نفر را با نواقص نوروسايکولوژيک خصوصا" در نواحي توجه ، حافظه کلامي و حافظه بصري گزارش کردند
باتلر ، فورسيت و آدامز (1993) در بررسي تاثيرات شناختي بوکس آماتور و با ارزيابي نوروسايکولوژيک پيش از مسابقه ،بلافاصله پس از مسابقه و نيز در طول دو سال بعد مسابقه ، هيچ گونه بد کارکردي نورو سايکولوژيک را گزارش نکردند. گزارش دريو در سال 1986 پس از بررسي نوروسايکولوژيک 19 بوکسور حرفه اي فعال و 10 بازيکن بيسبال بعنوان گروه کنترل حاکي از نواقص و کمبودهايي در بوکسورها در مقايسه با گروه کنترل بود که با تعداد مبارزات بوکس همبستگي داشت.
بررسي اريک و همکاران در سال 2000 با عنوان آسيب حاد مغزي ناشي از تراوما جنبه هاي نوروسايکولوژيک 38 بوکسور آماتور قبل و بعد از انجام يک مسابقه بوکس را در مقايسه با 28 بوکسور که به انجام فعاليت جسماني ديگر مي پرداختند، نتيجه گرفتند که شرکت در مسابقه بوکس آماتور با وجود استفاده از کلاه محافظ مي تواند موجب کاهش عملکرد عصب شناختي شود که اين اختلال با عارضه هاي شناختي که به دليل ضربه هاي مغزي ايجاد مي شود مشابه است. باتلر (1994) در مقاله مروري و با استفاده از مطالعاتي که در آنان تستهاي نوروسايکولوژيک در بوکسورهاي آماتور بکار رفته بود، گزارش کرد که" يک دوره بوکس مي تواند عکس العملهاي حرکتي مناسب را بخصوص در دست غير برتر کاهش دهد، ولي حتي در اين جنبه نيز عملکرد بوکسور در دامنه نرمال قرار دارد. او همچنين با مرور تحقيقات انجام شده و از طريق مطالعات کنترل شده بوکسورهاي فعال و بازنشسته و در بررسي طول دوره و سطح مسابقه ، بيان داشت که تاثير بوکس روي عملکرد شناختي مرکزي منفي است".
پورتر و همکاران در برسي دامنه دار نوروسايکولوژيک 9 سال( از 1992 تا 2001 ) گزارش کردند شواهدي حاکي از زيانبخش بودن بوکس از لحاظ نوروسايکولوژيک در دست نيست. هيلبرونر و همکاران در سال 1991 پس از انجام آزمايشات نوروسايکولوژيک قبل و بعد از مسابقه که روي 23 بوکسور آماتور فعال انجام شد نقص در حافظه و عملکرد حرکتي را گزارش کردند.
مطالعه کمپ ، هيوستون و مک لئود در سال 1994 ، هيچگونه غير طبيعي بودن نورو سايکولوژيک و توموگرافي بوکسور ها آماتور را در مقايسه با گروه کنترل مشاهده نکردند. با اين حال افرادي که تعداد مبارزات بيشتري داشتند، نمرات کمتري در آزمون نورو سايکولوژيک کسب کردند.
بروگليو و همکاران (2004) بيان داشتند که" شتاب ضربه فوتبال که منجر به آسيب عصبي مي شود ، با بوکس مشابهت زياد دارد. آنان در سال 2004 بلا فاصله بعد 20 بار عمل هد زدن با سرعت ثابت به توپ فوتبال براي بررسي کنترل قامت گروه فوتباليستهاي دانشگاهي ، تست تعادل گرفتند که هيچگونه تفاوت معناداري را آشکار نکرد. جانسون و همکاران (2002) چابکي 84 ورزشکار زن ومرد و هاکي روي يخ مطالعه کردند و تفاوت معناداري ميان ورزشکاران که داراي آسيب مغزي ملايم بودند ، در عوارض پس از ضربه وارد بر سر در برابر گروه کنترل وجود دارد ولي تفاوت معناداري در عملکرد چابکي آنان مشاهده نشد.
نيکولاس کورسليس به همراه گروهي از محققان بريتانيايي پس از بررسي دقيق مغز بوکسورهاي بازنشسته ، 4 نوع آسيب مغزي که با تغييرات رفتاري همبستگي داشت را شناسايي کردند. شايعترين مورد، ايجاد حفره در بخشهاي خاصي از مغز بود که در بوکسورها به ميزان 17/5 ميليمتر گزارش شد که اين مقدار در مقايسه با غير بوکسورها که 6/1 ميليمتر بود تفاوت زيادي را نشان مي داد. او همبستگي معناداري ميان اين تغييرات ساختاري و توانايي احساسي و ميزان عکس العمل بوکسورها مشاهده کرد. دومين تغيير ساختاري مربوط به آسيب ناحيه زير قشري بوکسورها بود . اين آسيب مغزي با سرعت افراد ، راه رفتن و آهسته شدن حرکات جابجايي آنان نسبت داشت. در سومين آسيب بوکسورهايي که پس از پايان دوره قهرماني کماکان به بوکس ادامه مي دادند، تغييراتي در برخي قسمتهاي مغز مشاهده شد که شبيه عارضه پارکينسون بود. سرانجام چهارمين آسيب بوجود آمدن گره هايي در فيبرهاي عصبي بويژه در لوب مياني مغز بود که بيشتر در بوکسورهاي مسن مشاهده شد. اين پژوهشگر نتيجه گرفت که اين گره هاي فيبر عصبي بيشتر بدليل ضربات مکرر وارده بر سر ايجاد شده اند تا افزايش سن و اين آسيبها بدليل دوره طولاني مدت بوکس افراد، حريفان قدرتمندتر و ضربات بيشتر وارده بر سر بوده است(29). اين قبيل مطالعات منجر به افزايش نظارت و همچنين ممنوعيت ورزش بوکس حرفه اي در سوئد(سال 1969) و نروژ(سال 1982) شد. در پي فعاليتهاي انجام گرفته در دهه هاي اخير ، کشورهاي انگليس ، کانادا و نيز سازمان پزشکي جهاني براي ممنوعيت اين ورزش بيانيه هايي صادر کرده اند(42،43،56،57).در سال 1984 آکادمي پزشکان آمريکا به مخالفت با برنامه هاي ورزشي بوکس کودکان پرداخت(28).
در سال 1990 جوردن ، وي و استون به مرور و ثبت آسيبهاي ناشي از بوکس در مرکزتمرينات لمپيک ايالات متحده در يک دوره ده ساله اقدام نمودند. جدول 5-1-1(41).
محل آسيب تعداد آسيب درصد آسيب
اندام بالايي 147 9/32
اندام پاييني 107 9/23
سر و صورت 92 6/20
کمر 21 9/6
مغز 29 5/6
ستون فقرات 23 1/5
ناحيه سينه 17 8/3
کليه 1 2/0
جمع کل 447 100
آسيبهاي ناشي از بوکس در يک دوره ده ساله در مرکز تمرين المپيک آمريکا
اگرچه آسيب مغزي به ميزان بالايي نبوده است (5/6درصد) ولي حتي اين ميزان نيز مي تواند حاکي از خطرات بالقوه اين ورزش باشد.
سازو کار ضربه به سر در ورزش بوکس
اصابت ضربات مکرر و متعدد در طي يک نوبت بوکس ، امري اجتناب ناپذير است.اگر چه برخي از ضربه هاي وارده بر سر مي توانند نسبت به ضربات ديگر شديدتر باشند ولي هيچکدام از اين ضربات نبايد ناچيز شمرده شده و هر کدام مي توانند بالقوه آسيب زا باشند.
بطور کلي مي توان آسيب هاي ناشي از ضربه وارده به مغز را به سه دسته تقسيم کرد:
آسيب ضربه مغزي خفيف که عبارت است از کاهش سطح هوشياري به مدت 5 دقيقه يا کمتر با نمره ملاک اغمائ گلاسکو(پزشکان اغلب اين شاخص را براي نشان دادن دامنه آسيب و احتمال بازيافت آن بکار مي برند. نمره بالا نشاندهنده ابتلاي خفيف و نمره پايين نشان دهنده شدت بالاست). ننمره اغماي 13 تا 15 که به فراموشي به مدت کمتر از يک ساعت پس از وقوع ضربه مي انجامد . يعني ناتواني فرد در ذخيره يا حفظ اطلاعات جديد در ذهن پس از وارد شدن ضربه سر رخ مي دهد.
آسيب مغزي متوسط عبارت است از کاهش سطح هوشياري براي بيشتر از 5 دقيقه و کمتر از 6 ساعت با نمره اغماي گلاسکو تا12 و فراموشي به مدت 1 تا 24 ساعت پس از ضربه و آسيب ضربه اي مغزي شديد عبارت است از کاهش سطح هوشياري بيشتر از 6 ساعت و يا بيش از آن با نمره اغماي گلاسکو 3 تا 8 و يا فراموشي به مدت 24 ساعت بعد از ضربه.
ضربه مغزي عمدتاً ناشي از ضربات و تروما به سر مي باشند که سبب تغيير وضعيت ذهني و رواني با يا بدون تغيير سطح هوشياري مي شوند. تغيير وضعيت ذهني به دنبال ضربه وارد بر سر مي تواند سبب تغيير شخصيت، حافظه و نقايص عصبي يا فقدان هوشياري گردد. مکانيسم آسيب سر در ورزشها متفاوت است. مکانيسم هاي احتمالي آسيب ديدگي شامل نيروهاي فشارنده ( اصابت ضربه به سر سبب آسيب مغز در محل اصابت، ناشي از فشرده شدن مغز در آن ناحيه ) يا نيروهاي کششي وارده به سر ( سبب آسيب مغز در سمت مقابل جهت کشيده شدن سر ) يا اعمال نيروهاي چرخشي روي سر(مثل پرتاب شدن از روي موتور و غلت زدن). اين مکانيسم ها سبب تغيير در خونرساني، کارکرد و نياز به انرژي مناطق خاصي از مغز شده و به اختلال عملکرد آن بخش صدمه ديده مي انجامد.
تاثير بوکس بر سيستمهاي عصبي
متخصصان باليني در ورزش طيفي از آسيب هاي سر را تشخيص مي دهند که دامنه آن از ضربات مغزي خفيف تا آسيب هاي نافذ و کشنده مغز را دربرمي گيرد. تبيين سازوکار آسيب مغز در ورزش بوکس پيچيده است. زيرا به هر دوي تاثير ضربات مستقيم دستکش بر جمجمه و نيز حرکت مغز و جمجمه در پاسخ به آن بستگي دارد. در لحظه برخورد ضربه به جمجمه ، شتاب گذرايي به سر وارد مي شود. جمجمه سريعتر از مغز حرکت مي کند و اين بدليل اينرسي است . هنگاميکه جمجمه گرايش به استراحت دارد ، مغز به حرکت ادامه مي دهد. چنين ضرباتي مسئول علائمي هستند که جراحان مغز و نورولوژيستها آنرا ضربه مغزي مي نامند . نشانگان ضربه مغزي ممکن است شامل سردرد ، تهوع ، گيجي ، مشکلات شناختي ، تغيير شخصيت ، افسردگي ، برانگيختگي ، و اختلالات احساسي و رفتاري باشد.
اصابت ضربه به سر در ورزش بوکس، امري اجتناب ناپذير است . سازمان جراحي نورولوژي آمريکا 90% بوکسور ها را متحمل به آسيب مغزي گزارش مي کند.
رايج بودن آسيب هاي سر در بوکسورها تعجب آور نيست، زيرا هنگامي که يک بوکسور ضربه مستقيمي را در ناحيه سر دريافت مي کند معادل ضربه اي است که يک چکش 9 کيلو گرمي با سرعت 32 کيلومتر در ساعت ، بر جسم وارد مي سازد. ضربه به سر مي تواند سبب شکستگي استخوان هاي سر و صورت و آسيب بافتهاي مغزي شود. اين ضربات مي توانند منجر به آسيب سطح مغز، پارگي شبکه عصبي، جراحات ، خونريزي و گاهي توليد لخته هاي بزرگ داخل مغز بشود . درجه آسيب مغزي بر بوکسورها بستگي به حرفه اي يا آماتور بودن آنها دارد.
80 درصدآسيب هاي مغزي خفيف اند. ضربه مغزي از جمله آسيب هاي خفيف مغزي است که به تشخيص دقيق و درمان مناسب نياز دارد و گرنه موجب عوارض طولاني مدت خواهد شد.
توافق کلي در خصوص تعريف استاندارد ضربه مغزي در دست نيست. اما يک تعريف رايج قابل قبول عبارتست از " فرايند پاتولولوژيک پيچيده که بوسيله نيروي بيومکانيکي ناشي از تراوما ايجاد شده ، که مغز را تحت تاثير قرار مي دهد". کلي و روزنبرگ مشکلات حافظه و توجه را صرفنظر از اينکه ورزشکاران هوشياري خود را از دست داده يا نه، بعنوان عوارض حاد بوجود آمده در ورزشکاراني که دچار ضربه مغزي شده بودند، گزارش کرده اند.

تشنجهاي ناشي از ضربه مغزي
درورزش هاي پر برخورد تشنج ناشي از ضربه مغزي چندان رايج نيست، اما رابطه اي معناداري با آسيب هاي خفيف سر وجود دارد. معمولا اين نوع تشنج ها در ظرف دو ثانيه پس از برخورد فيزيکي رخ داده، ولي با آسيب ساختمان مغز همراه نيستند . سرنوشت آن بستگي به علت آسيب ، موضع آن ، وشدت و دامنه نورولوژيک آن دارد. فقدان آسيب ساختماني يا ضايعه عصبي -رواني طولاني مدت ، نشان از طبيعت خوش خيم بودن آنها دارد. به جز ورزش بوکس ، هيچگونه شواهدي مبني بر خطرات دراز مدت ضربه هاي متوالي مغزي در دست نيست. ورزش بوکس وضعيت منحصر به فردي دارد، زيرا ضربه هاي مکرر و تشديد ضايعات، خطر هاي عصبي زيادي را در بر دارد.
آسيب مغزي بوکس در شرايط ذيل رخ مي دهد:
الف- حرکت چرخشي مغز بدليل وارد شدن نيرو (شتاب) چرخشي توسط زخمهاي ناشي از کشيده شدن وريدها و آسيب آکسوني پراکنده که بوسيله تخريب مسيرهاي بلند عصبي در جسم سفيد و ساقه مغز ايجاد شده و منجر به خونريزي زير سخت شامه اي مي گردد.
ب-نيروي خطي وارد بر سر که منجر به خونريزي يا خون مردگي خفيف نواحي پاراساجيتال کورتکس مغز ،آسيبهاي ايسکميک مخچه و تخريب آکسوني ساقه مغز مي شود.
ج-صدمه به کاروتيد و وارد آوردن فشار به سينوس کاروتيد که خود مي تواند منجر به ايسکمي در مغز شود.
د-ايجاد شتاب در سر بدليل افتادن روي طنابها ي رينگ و يا حريف که منجر به صدماتي در نقطه مقابل سطوح دربرگيرنده لوبهاي پيشين و گيجگاهي و همچنين خونريزيها و خون مردگيهاي خفيف مي شود.
شرايطي که منجر به آسيب مغزي در بوکس مي شوند
نتيجه گيري: به طور کلي پيشينه هاي علمي پيرامون بوکس حرفه اي بر اين امر دلالت مي کند که خطرات جدي در زمينه آسيب مغزي وجود دارد، اما مطالعات مربوط به بوکس آماتور چنين قطعيتي را نشان نمي دهد و در اين خصوص نياز به مطالعه هاي بيشتري مي رود. 

http://www.rs272.com/

http://pahlavannews.ir

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



رانندگان متعاد ورابطه آنبا افزایش تصادفات

01:45 AM, 2001-Nov-26 .. Link

رانندگان متعاد ورابطه آن با افزایش تصادفات

سيد عباس متوليان:  گروه اپيدميولوژي و آمار زيستي، دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکي تهران
محمدرضا جهاني: دانشيار دانشگاه علوم پزشکي بقيه الله (عج)- رئيس بهداري آل نيروي انتظامي
محمود محمودي: استاد گروه اپيدميولوژي و آمار زيستي ، دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکي تهران

دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه: ويراستار

اپيوئيدها (شامل ترياک، مورفين، هروئين، کدئين، و نظاير آ نها) ضعيف کننده سيستم اعصاب مرکزي هستند و جز گروه داروهايي قرار دارند که در صورت مصرف بايد از رانندگي اجتناب شود. با توجه به وجود بيش از سه ميليون نفر مصرف کننده اپيوئيد و ميزان بالاي مرگ و مير و آسيبهاي ناشي از حوادث رانندگي در ايران، اين سوال اساسي مطرح مي شود که چه ميزان از حوادث رانندگي را مي توان به مصرف موادمخدر نسبت داد؟ در سال 1380، يک پيمايش کنار جاده اي انجام شد که در آن 1168نفر راننده وسايل نقليه سنگين (اتوبوس، کاميون و تريلر) به روش غيراحتمالي سهميه اي از 51 پاسگاه پليس راه نقاط مختلف کشور شدند. مصاحبه با رانندگان و تکميل پرسش نامه توسط پزشک انجام شده، سپس نمونه ادرار از آنان اخذ مي گرديد. نمونه ادرار در محل پاسگاه با روش لاتکس از نظر وجود مورفين آزمايش ميشد و نمونه هاي مثبت روش لاتکس براي انجام آزمايش به روش کروماتوگرافي لايه نازک (TLC) به آزمايشگاه مرکزي منتقل مي گرديد. نتايج مطالعه نشان داد که 168 نفر (14/4 درصد با حدود اطمينان 95 درصد:12/4%تا 16/4%)از اين رانندگان تست مورفين ادرار مثبت داشته اند. در کل رانندگان 218 نفر (18/7%)يک بار، 19 نفر (1/6%) دو بار يا بيشتر سابقه تصادف شديد (منجر به جرح يا فوت يا خسارت بيش از 2 ميليون ريال) داشتند و در افرادي که تست مورفين آنها مثبت شده بود اين اعداد به ترتيب 38 نفر (22/6%) و 5 نفر (3/0%) بود، به اين ترتيب ارتباط معني داري بين مثبت شدن تست مورفين ادرار و سابقه تصادف شديد مشاهده شد (p<0/05) ارتباط مشاهده شده با وارد کردن ساير مخدوش کننده هاي احتمالي (سابقه رانندگي، مسافت رانندگي در سال گذشته، سن و وضعيت سلامت فرد) در مدل رگرسيون لجستيک غيرمعن يدار شد. با توجه به اهميت موضوع و عدم کفا يت طرح مقطعي برا ي نشا ن دادن رابطه علت و معلولي، ضرورت دارد که وجود ا ين ارتباط با انجام مطالعات ي با رو شهاي دقيق تر مانند طرح case-crossover بررسي گردد . با توجه به شيوع بالاي سوء مصرف اپيوئيدها، که تنها يک گروه از داروهاي غيرمجاز در حين رانندگي هستند، رانندگي تحت تاثير داروها در کشور ما يک مشکل عمده محسوب مي شود و برنامه ريزي مناسبي براي کنترل آن مورد نياز است . در اين زمينه وضع يک قانون خاص براي داد ن اختيار به پليس براي اخذ نمونه بيولوژيک از رانندگان مشکوک به سوء مصرف مواد ضروري به نظر ميرسد.

http://www.rs272.com/

http://www.civilica.com

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



کار در اورژانسها سخت ترين کارهاي دنياست

10:50 PM, 2001-Nov-20 .. Link

Stock Photo - emergency room 
doctor examining 
patient. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

کار در اورژانسها سخت ترين کارهاي دنياست

انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

به گزارش شبکه تلويزيوني سي ان ان: براساس نتايج يک تحقيق پنج شغل بعنوان بدترين شغل در دنيا معرفي شدند که در ميان انها فعاليت در اورژانس هاي درماني به علت فشارهاي شديد و حقوق پايين بدترين شغل محسوب مي شود.
براساس اين گزارش شغل ملوانان و دريانوردان در رتبه دوم شغل هاي بد قرار دارد که علت ان هم دوري ملوانان از خانواده هايشان در اکثر مواقع، فعاليت در ميان اب هاي خطرناک و احتمال مواجهه ملوانان با دزدان دريايي است.
سي ان ان گفت رانندگي تاکسي به علت مواجهه با جرائم و فشارهاي ناشي از ترافيک و فعاليت در گاوداري هاي به علت سحرخيزي بسيار زود و فعاليت بيش از حد در طول روز و هفته و همچنين حرفه چوب بري به علت دشواري، فعاليت در مکانهاي خطرناک و حقوق پايين ديگر مشاغل بد در دنيا محسوب مي شوند.

http://www.rs272.com/

http://www.mizan.ir

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



آسم تراژدی ورزشکاران حرفه اي

10:30 AM, 2001-Nov-7 .. Link

 

آسم تراژدی ورزشکاران حرفه اي 

نوشته :دکتروحيد ضيائي

تنظيم :دکتر رحمت سخني

آسم انسداد متغير و برگشت‌پذير راه‌هاي هوايي است که با التهاب و افزايش واکنش راه‌هاي هوايي در مقابل محرک‌ها همراه مي‌شود. يکي از چهره‌هاي باليني اين بيماري، آسم ايجاد شده به‌دنبال فعاليت فيزيکي و ورزش مي‌باشد.

آسم ناشي از ورزش يکي از شايع‌ترين مشکلات طبي در ورزشکاران است و بسياري از ورزشکاران حرفه‌اي موفق، مبتلا به آسم يا آسم ورزشي بوده‌اند و مطالعات نشان داده نسبت موفقيت آنها کمتر از افراد غيرمبتلا نمي‌باشد. از طرف ديگر درصد قابل توجهي از ورزشکاران بدون هيچگونه سابقه‌اي از بيماري آسم، در حين فعاليت ورزشي دچار علائم تنفسي شبيه به بيماران آسمي مي‌گردند. از آنجا که اين اختلال منحصر به مبتلايان آسم نيست و در قسمتي از افراد طبيعي هم مشاهده مي‌گردد، بسياري از پزشکان استفاده از واژة برونکواسپاسم ناشي از ورزش را مناسب‌تر مي‌دانند.

به‌طور کلي از لحاظ باليني در 90-50% بيماران مبتلا به آسم، آسم ورزشي ديده مي‌شود. ازطرف ديگر 10 تا 20 درصد بيماراني که آسم ورزشي ثابت شده داشته‌اند، هيچ‌گونه سابقه‌اي از بيماري آسم نمي‌دهند. اين شيوع درجمعيت عادي کمتر از افراد ورزشکار مي‌باشد. شيوع آسم ورزشي در ساير بيماري‌هاي آلرژيک بيش از جمعيت عادي مي‌باشد.

عوامل مؤثر در بروز اين بيماري کنترل مناسب آسم، عوامل محيطي مانند آب و هواي سرد، رطوبت کم و استنشاق هواي خشک، ذرات معلق و آلاينده‌هاي هوا (از جمله SO2، NO2 و ازون) مي‌باشد. همچنين عوامل روحي مانند خستگي، بيش‌تمريني (Overtraining) و استرس‌هاي هيجاني نيز زمينه‌ساز بروز بيماري مي‌شود. از فاکتورهاي دخيل ديگر نوع ورزش، شدت و مدت ورزش مي‌باشد. ورزش‌هاي هوازي مستمر و طولاني که نيازمند تنفس عميق و سريع هستند، مانند دو و ميداني، اسکي صحرانوردي و دوچرخه‌سواري جزو ورزش‌هاي ايجادکننده برونکواسپاسم مي‌باشند و فعاليت‌هاي بي‌هوازي متناوب کمتر باعث ايجاد حملات مي‌گردند. همچنين هر چه شدت و مدت ورزش بيشتر باشد، برونکواسپاسم حاصله نيز وخيم‌تر خواهد بود.

علائم و سير باليني

سرفه شايع‌ترين علامت مبتلايان است. خس‌خس سينه، تنفس کوتاه و منقطع، درد و احساس ناراحتي قفسه سينه به هنگام ورزش يا پس از آن و نيز عملکرد ضعيف‌تر نسبت به زمان تمرين از ساير علائم شايع بيماري هستند که با گذشت 8-6 دقيقه از شروع ورزش و گاهي پس از توقف آن ايجاد مي‌شوند. از علائم ناشايع آسم ناشي از ورزش، تهوع، درد پهلو، سردرد، ضعف عمومي، احساس ناآماده بودن، فقدان انرژي (به ويژه در کودکان)، خستگي زودرس و سينه صاف کردن‌هاي مکرر، کرامپ‌هاي شکمي، درد يا ناراحتي قفسة سينه، کرامپ عضلاني به دنبال ورزش يا احساس عدم آمادگي مي‌باشد. کودکان خردسال ممکن است از درد معده شاکي باشند يا از شرکت در بازي شديد امتناع نمايند.

چگونه تشخيص دهيم ؟

درهر فردي که به دنبال ورزش و فعاليت دچار خس‌خس سينه، تنگي نفس و يا سرفه مي‌شود، بايد به فکر آسم ناشي از ورزش بود. اما در مواقعي که فرد داراي تظاهرات مبهم مي‌باشد، تشخيص قطعي بيماري، با انجام تست عملکرد تنفسي (اسپيرومتري) قبل و بعد از يک فعاليت ورزشي انجام مي‌شود.

چگونه پيشگيري کنيم ؟

پيشگيري از آسم ناشي از ورزش شامل دوبخش غيردارويي و دارويي مي‌باشد.

پيشگيري غيردارويي

1) اجتناب از انجام ورزش، در صورت وجود نشانه‌ها قبل از شروع فعاليت ورزشي

2) انتخاب ورزش مناسب با کمترين احتمال ظهور حملات آسم.

3) اصلاح برنامة ورزشي (تغيير در نوع، شدت و مدت ورزش)

4) گرم کردن به ميزان کافي و القاء دوره مقاومت چند دقيقه قبل از شروع فعاليت ورزشي

5) سعي به تنفس با بيني

6) پرهيز از فعاليت ورزشي در شرايط جوي نامتعادل (مانند هواي کمتر از10 درجة سانتي‌گراد و با رطوبت کم) و در هنگام آلودگي هوا و وجود مواد محرک وآلرژن

7) پرهيز از فعاليت ورزشي در زمان ابتلا به عفونت‌هاي تنفسي و کنترل مشکلات همراه نظير رينيت آلرژيک

8) پرهيز از موادغذايي خاص (ميگو، کرفس، بادام زميني، سفيدة تخم‌مرغ، بادام، موز و...)

9) استفاده از تجهيزات ورزشي مناسب (مانند ماسک مخصوص)

ب) پيشگيري دارويي

پيشگيري دارويي با استفاده از داروهاي استنشاقي پيش از انجام فعاليت ورزشي صورت مي‌پذيرد. براي اين منظور بهترين داروها داروهاي بتاآگونيست مي‌باشد متناسب با مدت ورزش و فاصله باقي‌مانده تا شروع ورزش از داروهاي طويل‌الاثر و يا سريع‌الاثر استفاده مي‌شود. اين داروها هم در درمان و هم جهت پيشگيري مؤثر هستند. از مزاياي اين داروها استفاده استنشاقي آنها است و استفادة خوراکي از آنها در فعاليت‌هاي حرفه‌اي ممنوع است.

داروهاي سريع‌الاثر و کوتاه‌اثر مانند سالبوتامول را مي‌توان 15 دقيقه قبل از شروع فعاليت ورزشي استفاده نمود و در صورت بروز علائم نيز قابل ‌استفاده مي‌باشند. اين داروها براي فعاليت‌هاي ورزشي به مدت حدود دو ساعت اثر پيشگيرانه دارند، دسته ديگر داروها، داروهاي سريع‌الاثر و طويل‌الاثر مانند سالمترول هستند. مدت اثر اين دارو 12-10 ساعت مي‌باشد. بنابراين در کساني که زمان شروع فعاليت ورزشي آنان قابل‌پيش‌بيني نمي‌باشد و يا فعاليت ورزشي مداوم به مدت چند ساعت دارند، توصيه مي‌شود. اين داروها در کودکاني که در فعاليت‌هاي روزانه خصوصاً در مدرسه فعاليت بدني مداوم و نسبتاً طولاني دارند و همچنين ورزشکاران شرکت‌کننده در ورزش‌هاي استقامتي، کانديداهاي خوبي براي دريافت اين دارو مي‌باشند. داروهاي ديراثر و طويل‌الاثر مانند فورمترول بيشتر در ورزشکاران آسمي و کودکان مبتلا به آسم کاربرد داشته و باعث بهبود کيفيت زندگي و فعاليت‌هاي ورزشي فرد مي‌شود.

از داروهاي مؤثر ديگر در پيشگيري از EIA کرومولين سديم و ندوکروميل (Nedocromil) مي‌باشند که به صورت استنشاقي مصرف مي‌شوند. اين داروها بيشتر در افرادي توصيه مي‌گردند که درحالت عادي علامتي از بيماري آسم ندارند.

در صورت رعايت اصول پيشگيري دارويي وغيردارويي و استفاده از ورزش مناسب، موفقيت پيشگيري از آسم حين ورزش 90% مي‌باشد. در صورت عدم موفقيت دراين زمينه، بايد دوز داروي مصرفي تعديل شده و يا تشخيص آسم مجدداً مورد ارزيابي قرار گيرد

چه ورزش‌هايي توصيه مي‌شوند؟

بعضي از ورزش‌ها خطر بالاتري براي ايجاد علائم بيماري ايجاد مي‌نمايند و بر اين مبنا ورزش‌ها به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

الف) ورزش‌هاي آسموژنيک: اين ورزش‌ها شامل دوي استقامت، دوچرخه‌سواري، بسکتبال، فوتبال آمريکايي، راگبي، هاکي روي يخ، اسکيت روي يخ و اسکي مي‌باشند

ب) ورزش‌هايي که با خطر کمتر بروز آسم همراه هستند شامل شنا، شيرجه، دوي سرعت، بوکس، کاراته، تنيس، هندبال، راکت بال، ژيمناستيک، گلف، فوتبال، بيس‌بال، کشتي و واترپلو مي‌باشند.

ورزش‌هاي آبي عموماً کمتر آسموژنيک هستند که شايد علت آن استنشاق هواي مرطوب باشد که باعث تحريک کمتر مجاري هوايي فرد مستعد مي‌شود. با اينحال کلر استخرها ممکن است به شکل يک محرک شيميايي براي ايجاد برونکواسپاسم در افراد حساس عمل کند، هر چند که ميزان کلرين استخر در محدودة استاندارد بي‌خطر براي شناي تفريحي باشد

ورزش و کنترل آسم

کاهش فعاليت فيزيکي در بيماران آسمي (خصوصاً کودکان) شاخص مهم در پيش‌بيني سير وخامت بيماري مي‌باشد. از طرف ديگر غلبه بر علائم آسم حين ورزش يک ضرورت براي موفقيت در درمان آسم مي‌باشد. به عبارت ديگر اگر بخواهيم ميزان موفقيت درکنترل حملات آسم را بالا ببريم، بايد بتوانيم نظر بيمار را براي شرکت وي در فعاليت‌هاي ورزشي ترغيب نماييم. ورزش هم از طريق ايجاد هماهنگي بين سيستم قلبي عروقي و سيستم حرکتي و هم از طريق رفع اختلالات رواني و ايجاد حس اعتماد به نفس در بيمار باعث کنترل و کاهش حملات آسم خواهد شد. در ضمن فرد بيمار با کسب تجربه موفق در کنترل علائم حين ورزش، نسبت به کنترل بيماري آسم خود نيز اميدوارتر خواهد شد. هر چه شدت بيماري آسم بيشتر باشد، تأثير ورزش در کنترل آن زيادتر خواهد بود و در بيماران با آسم خفيف تأثير فعاليت ورزشي در کنترل بيماري در حد افراد سالم مي‌باشد.

http://www.rs272.com/

http://www.smrc.ir/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



برق گرفتگي و نحوه برخورد با فرد برق گرفته

10:14 PM, 2001-Aug-27 .. Link

electrical burn on hand and arm

برق گرفتگي و نحوه برخورد با فرد برق گرفته

نويسنده : علي اکبر ملکي

انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

در هنگام برق گرفتگي معمولا دستگاه تنفس زودتر از قلب از کار مي افتد و رنگ صورت مصدوم متمايل به آبي ميشود . بدين خاطر و قبل از اينکه ضربان قلب متوقف گردد، بايد تنفس مصنوعي هر چه زودترشروع گردد که اين امر نيازمند سرعت عمل ، دقت و خونسردي است
بيشتر برق گرفتگي ها در خانه و يا اماکني که ولتاژ برق از 250 ولت تجاوز نمي کند صورت ميگيرند . اگر شخص هنوز هم با جريان در تماس باشد بايد قبل از کوشش جهت نجات وي ، نخست جريان برق را قطع نمود. در صورت عدم امکان يافتن سريع کليد برق ، بايد بدون فوت وقت شخص را از برق جدا کرد
در مورد اماکني که ولتاژ برق کمتر از 500 ولت است مواظب باشيد که خودتان هم دچار برق گرفتگي نشويد . لذا بايد از وسيله عايق و خشکي نظير دستکش لاستيکي ، کلاه ، کت و ساير البسه خشک استفاده نمود . از تماس با بدن شخص برق گرفته و يا البسه اش ، بخصوص در نقاط مرطوب مانند زير بغل وي خودداري کنيد . عصاي خشک ممکن است بکار بيايد اما به هيچ وجه نبايد از چتر استفاده کرد زيرا داراي فلز است . چوب و طناب خشک يا روزنامه چند لا شده نيز مفيد است . در صورت امکان جهت احتياط بيشتر ، بهتر است هنگام جدا کردن شخص از سيم و يا هر وسيله برقي ديگر ،روي شيئي عايق و خشک بايستيد ، اگر شخص به سيم راديو ، تلويزيون ، اتوو .... چسبيده باشد ، ميتوان پريز را بيرون کشيد
arm with third degree burn from high voltage linedefibrillator in use 
اگر ولتاژ برق بيش از 500 ولت باشد ( نظير کارخانه ها و مراکز برق ) سه حالت براي مصدوم اتفاق مي افتد
1- شخص برق گرفته به محل بي خطري دور از کابل برق پرتاب شده است . در اينصورت نيازي به قطع برق نبوده و اقدامات بعدي بايد صورت گيرد
2- شخص برق گرفته در کنار کابل برق افتاده اما بدن او با جريان برق تماس ندارد. در اينحالت شخص نجات دهنده بايد از نزديک شدن به مصدوم خودداري کرده و توسط عصا ، چوب ، طناب عايق يا ... مصدوم را به اندازه کافي از کابل دور نموده و کمکهاي اوليه را آغاز کند
3- شخص برق گرفته با کابل و جريان برق در تماس مستقيم مي باشد که به احتمال زياد به هلاکت وي خواهد انجاميد . در اينحالت شخص نجات دهنده پس از اطمينان کامل از قطع برق بايد بوسيله چنگک عايق ، زنجيري بر روي کابل بيندازد تا کابل به زمين اتصال يافته و بار الکتريسيته موجود در آن دفع گردد . سپس فورا" مصدوم را به پزشک برساند
.
بطور کلي در هنگام برق گرفتگي پس از قطع برق و جدا کردن بيمار از سيم يا وسيله برقي ، در صورت قطع تنفس ، بايد به وي تنفس مصنوعي داده و اگر لازم باشد ، اين عمل براي ساعتها ادامه يابد تا تنفس عادي به بيمار باز گردد .
در مرحله بعد اگر آثار پريدگي رنگ ، کند و سريع شدن نبض ، نامنظم شدن تنفس ، بهم خوردن دندانها ، سردشدن بدن ، دست دادن بيهوشي به بيمار ، ظاهر شدن عرق سرد بر پيشاني و بيني و اطراف دهان ..... که ميتوانند علائم شوک باشند ، مشاهده شد ، بايد فورا" مصدوم را توسط آمبولانس به بيمارستان انتقال داده و در حين اين عمل ، وي را به پشت بخوابانيد به نحوي که سر پايين تر از بدن قرارگيرد و پاها حداقل 30 سانتي متر بلندتر از سر قرار داشته باشند
بدن مصدوم را بايد بوسيله کيسه آب گرم ، پتو يا لباس ، گرم نگه داشت و البسه تنگ را در اطراف گردن ، سينه و کمر شل نمود ، هواي تازه نيز به قدر کافي به بيمار رسانده شود ? همچنين سوختگي ناشي از جريان برق نيز بايد پانسمان گردد در
هر صورت رساندن شخص آسيب ديده به بيمارستان و يا در صورت امکان ، احضار پزشک به محل حادثه جهت معاينه وي ضروري است.

http://www.rs272.com/

http://electric-safety.blogspot.com
WWW.GOLHA.NET/SABZEVAR

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



موضوعات روانشناسي نظامي

12:26 AM, 2001-Aug-11 .. Link

  موضوعات روانشناسي نظامي

دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اورميه

روانشناسي در حوزه نظامي به مسائلي از اين قبيل مي‌پردازد که چگونه مي‌توان به گزينش نيروهاي نظامي دست زد، بطوري که عملکرد اين نيروها با اهداف واحد نظامي همخواني داشته باشد.

چگونه مي‌توان نيروها را فعال و نيرومند نگه داشت و از تأثيرات عوامل مخرب دور نگه داشت و فعاليتهاي آنها را در راستاي اهداف مورد نظر تنظيم کرد؟

چگونه مي‌توان قوانين و مقررات را به اجرا گذاشت؟ کدام نوع قوانين تغيير رفتار را مي‌توان به کار بست؟

چه نوع شخصيتهايي مناسب محيطهاي نظامي هستند و براي هر پستي مورد نياز است؟

در مواقع بحران ، چه شرايط و چه موقعيتهايي را براي کاهش اثرات استرس بايد پياده کرد؟

با مسأله‌اي با عنوان اسارت چه برخوردي مي‌توان داشت؟

چگونه مي‌توان به کشف برخي حقايق نائل شد؟

اينها موضوعاتي هستند که در حيطه روانشناسي نظامي مطرح هستند و در کل هدف بررسي و اعمال روشهايي است که رسيدن به اهداف اساسي نظام را ميسر مي‌سازد. در واقع روانشناسي نظامي سهولت اجراي تغييرات و روشهاي مورد نظر را فراهم مي‌سازد.

ارتباط روانشناسي نظامي با ساير حوزه‌هاي علمي

در حيطه روانشناسي ، ارتباط بسيار نزديکي بين روانشناسي نظامي و ساير حوزه‌ها وجود دارد. هر چند اين ارتباط بين روانشناسي نظامي و برخي حوزه‌ها بسيار عميقتر مي‌نمايد، اما اين حوزه با اکثر حوزه‌ها رابطه نزديک دارد هر چند اين ارتباط گاه بسيار غير مستقيم به نظر مي‌رسد. روانشناسي نظامي با روانشناسي اجتماعي ، روانشناسي سازماني ، روانشناسي مديريت ، روانشناسي قانوني ، روانشناسي جسماني ، روانشناسي شخصيت ، روانشناسي رفتارگرا ، روانشناسي شناختي ، ارتباطات نزديک دارد.
از يافته‌هاي ساير حوزه‌هاي روانشناسي مثل روانشناسي تجربي ،
روانشناسي فيزيولوژيک ، روانشناسي احساس و ادراک ، روانشناسي انگيزش و هيجان ، تفاوتهاي فردي و ... نيز استفاده‌هاي شايان توجهي مي‌شود. روانشناسي تربيتي ، روانشناسي کودکان استثنايي و يافته‌هاي آنها ارتباط بسيار ناچيزي با روانشناسي نظامي دارند. در ساير حوزه‌هاي علمي روانشناسي با شاخه‌هاي مختلف علوم اجتماعي ، علوم سياسي ، علوم زيستي و پزشکي پيوند نزديک دارد. از سوي ديگر روانشناسي نظامي ارتباط بسيار نزديک با سياستها و خط مشيهاي يک کشور دارد. و در واقع به عنوان وسيله‌اي براي اجراي بهتر اهداف مورد نظر بکار مي‌برد.

روشها و ابزارهاي مورد استفاده در روانشناسي نظامي

روشهاي مورد استفاده در روانشناسي نظامي عمدتا همان روشهاي مورد استفاده در ساير حوزه‌هاي روانشناسي است. در اين شاخه با توجه به هدف مورد نظر از روشهاي مختلف گردآوري اطلاعات شامل مشاهده ، مصاحبه ، پرسشنامه ، نگرش سنجها و در موارد لزوم از آزمايشات نيمه تجربي استفاده مي شود. در واقع روانشناسي نظامي عمدتا کاربرد يافته‌هاي روانشناسي و ساير حوزه‌هاست که با يافته‌هاي تحقيقات مختص واحدهاي نظامي ترکيب مي‌يابد و نتايجي را منتشر مي‌کند که به حصول اهداف واحدهاي نظامي کمک مي‌کند. گاه در حيطه روانشناسي نظامي از انواع ابزارها و آزمونها نيز استفاده مي‌شود. اين آزمونها در پاسخ سؤالات مختلف مورد استفاده قرار مي‌گيرند مثل انواع آزمونهاي هوش و شخصيت براي گزينش افراد يا انتخاب در پستهاي حساس.

http://www.rs272.com/
http://daneshnameh.roshd.ir

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



آموزش سازش با بيماري ديابت

03:55 PM, 2001-Aug-2 .. Link


            آموزش سازش با بيماري ديابت

دکتر محمد افخمي اردکاني- مرکز تحقيقات ديابت يزد

ويراستاري مجدد:دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

  تشخيص ديابت در شما ممکن است سبب احساس گيجي و درهم شکستگي‌تان شده باشد. شما ممکن است براي تمرکز روي يادگيري همه چيزهايي که بايد براي پيروي از برنامه مراقبت ديابت خود انجام دهيد دچار مشکل شويد. شايد فکر کنيد: ”چگونه قادر خواهم بود رژيم غذايي را رعايت کنم؟“، ”من نمي‌توانم به خودم تزريق کنم!“، ”من هر وقت خون مي‌بينم غش مي‌کنم بنابراين نمي‌توانم تست خون انجام دهم!“، ”ديابت چه بر سر من خواهد آورد؟“ و ...

 تمامي اين موارد توسط افرادي گفته شده که اکنون با وجود ديابت با موفقيت زندگي مي‌کنند. چگونه؟ به وسيله اختصاص دادن زمان لازم و يادگيري روزانه مطالب ضروري. هر چه بيشتر در مورد ديابت و برنامه مراقبت از خود بدانيد، ترس شما کاهش خواهد يافت.

جنبه‌هاي روانشناسي ديابت

برخي افراد باور ندارند که دچار ديابت شده‌اند، بنابراين در نظر نمي‌گيرند چرا به پيگيري برنامه مراقبت ديابت نياز دارند. برخي ديگر پذيرفته‌اند که ديابت دارند ولي هنوز برنامه مراقبت خود را پي‌گيري نمي‌کنند.

سازگاري و مراقبت از ديابت

  موارد زير، برخي شکل‌هاي مختلف انکار مي‌باشند. ممکن است براي غلبه بر آن‌ها  زمان لازم باشد اما هر چه زودتر تشخيص خود را بپذيريد و يادگيري در مورد ديابت را شروع کنيد، تحت برنامه مراقبت از خود، زودتر به سلامتي و استقلال دست خواهيد يافت.

    اغلب افرادي که ديابت آن‌ها تشخيص داده مي‌شود، دچار خشم مي‌شوند. کاملاً طبيعي است که در آن لحظه چنين احساسي داشته باشيد اما با خشمگين باقي ماندن در تمام زمان‌ها کمکي به خود نخواهيد کرد. سعي کنيد با اعضاي خانواده، دوستان و يا ساير افراد ديابتي درباره ديابت صحبت کنيد تا اين احساس از بين برود، شما با انجام کارهاي داوطلبانه يا کمک به انجمن‌هايي که در رابطه با ديابت فعاليت دارند، مي‌توانيد انرژي را که صرف خشم مي‌کنيد به سوي امور مثبت سوق دهيد.

-         ممکن است احساس گناه کنيد زيرا مي‌پنداريد کارهايي انجام داده‌ايد که سبب ديابت شده است. آيا دليل ابتلا، چيزهاي شيريني بوده است که خورديد؟ آيا پرخوري کرده‌ايد؟ آيا شما به خاطر کار بدي مجازات مي‌شويد؟ و ...

اما پاسخ اين است: ”خير!“. هيچ کدام از اين موارد سبب ديابت نشده است. اگر شما احساس مي‌کنيد ديابت مجازات عمل نادرست شما است، پس تقريباً همه بايد ديابت داشته باشند!

      ممکن است يک ديابتي بعد از تشخيص، دچار افسردگي شود. اين پديده مي‌تواند مشکل جدي براي افراد ديابتي باشد. علايم افسردگي عبارتند از: ”احساس نااميدي يا درماندگي، تنهايي، کاهش اعتماد به نفس، خستگي و تحريک پذيري و تغيير الگوي خواب يا عادات غذايي.“ اگر شما دچار هر کدام از اين علايم هستيد از پزشک يا آموزش دهنده ديابت کمک بگيريد. آن‌ها مي‌توانند شما را به مشاور متخصص ارجاع دهند.

       بسياري از افراد ديابتي غمگين مي‌شوند. طبيعي است چون مي‌پندارند با تشخيص ديابت، سلامتي خود را از دست داده‌اند. بروز عوارض نيز ايشان را غمگين‌تر مي‌کند. اما با گذشت زمان و حمايت خانواده و مراقبان بهداشت، گفتگو با راهنمايان مورد اعتماد و دوستان، قادريد اندوه خود را برطرف کنيد.

يکي از مشکل‌ترين مواردي که شما بايد با آن رو به رو شويد اين است که حتي اگر برنامه مراقبت ديابت را طبق دستورات پي‌گيري کنيد، شايد به کنترل کاملي نرسيد. زيرا ممکن است فکر کنيد اگر تضميني وجود ندارد که پي‌گيري رژيم براي هميشه شما را سالم نگه دارد. پس چرا به خود دردسر بدهيد؟ پاسخ اين است: تلاش براي کنترل خوب، هم از نظر رواني و هم از نظر جسمي، احساس خوبي به شما مي‌دهد. زماني که بدانيد هر کاري که مي‌تواند سبب سالم ماندن شما شود انجام مي‌دهيد، احساس بهتري  خواهيد داشت. تنها راه کاهش خطر عوارض، کنترل خوب ديابت شما مي‌باشد.

مهارت‌هاي سازگاي

احساس شما در مورد ديابت چيست؟

     آيا معتقديد که مهار ديابت، يک تلاش روزانه است که نياز به قدرت، انرژي و توجه شما و حمايت دوستان و اقوامتان دارد؟ اگر اين گونه است شما احتمالاً به خوبي با ديابت سازگار شده‌ايد يعني متوجه شده‌ايد که ديابت، وضعيتي جدي است اما در مورد برنامه درماني خود نيز خوشبين هستيد. شما بايد مسئول مراقبت از خود، پي‌گيري رژيمتان و يادگيري هر چه بيشتر در مورد ديابت باشيد. شما به تيم بهداشتي- درماني خود اعتماد کرده و در تصميم گيري براي برنامه مراقبت ديابت مشارکت مي‌کنيد. بنابراين، رفتار شما مثبت مي‌باشد.

-         اگر فکر کنيد ديابت شرايط جدي نيست يا اين که پي‌گيري برنامه مراقبت شما محال است، يا درمان شما نتيجه ندارد، شما با ديابت سازگاري نداريد. ممکن است فکر کنيد اين پزشک شما است که مسئول سلامتي شما مي‌باشد، يا اين که شما نمي‌توانيد نحوه زندگي خود را تغيير دهيد تا با رژيم‌هاي ديابت متناسب شود يا فرصت ويزيت‌هاي پزشکي را نداريد يا نمي‌توانيد روي حمايت اقوام و دوستان حساب کنيد. تمام اين پاسخ‌ها، نشانه ضعف سازگاري هستند.

اگر احساس مي‌کنيد به خوبي با ديابت سازگاري نداريد، از خود چرايي آن را بپرسيد؟ آيا فکر مي‌کنيد به اندازه کافي قوي و زيرک نيستيد يا اين که به اندازه کافي آموزش نديده‌ايد تا مسئول مراقبت از خود باشيد؟ آيا مي‌ترسيد از عهده مهار عوارض ديابت بر نياييد؟

اولين گام شما، جستجوي مراقبان بهداشتي است که بتوانيد به آن‌ها اعتماد کنيد و مانند يک عضو تيم باشيد. اين کار باعث تشويق شما مي‌شود که در يک برنامه مراقبت از خود سهيم باشيد اگر چه تصميم اين کار هم به خودي خود با ارزش است. اگر تيم بهداشتي کارت عضويت براي شما صادر کردند حتماً آن را همراه داشته باشيد زيرا در موقعيت‌هاي اورژانسي ممکن است قادر به صحبت کردن نباشيد و اين کارت به اطرافيان شما براي عملکرد بهتر، کمک مي‌کند.

راهنماي شما براي مراقبت بهتر ديابت

            به طور کلي يک فرد مبتلا به ديابت مي‌تواند يک زندگي طبيعي، سالم و طولاني داشته باشد که مراقبت از خود و يادگيري در مورد ديابت، احتمال دستيابي به آن را فراهم مي‌کند. پزشک شما و ساير اعضاي تيم بهداشتي (شامل متخصص ديابت، متخصص تغذيه، پرستار و متخصصان ساير موارد مربوط به ديابت) شما را راهنمايي مي‌کنند تا مراقب خود باشيد و به بهترين شکل ممکن، زندگي کنيد. مهم است بدانيد مراقبان بهداشت شما چه چيزهايي را بايد فراهم کنند تا به اهداف درماني دست يابيد.

حقوق شما

تيم مراقبت بهداشتي لازم است موارد زير را براي شما فراهم کنند:

·         ارائه آموزش‌هاي لازم در مورد ديابت

·         طرح‌ ريزي يک برنامه درماني و اهداف مراقبت از خود

·         بررسي منظم سطوح قند خون (گلوکز خون) و شرايط جسمي شما

·         درمان مسائل خاص و موارد اورژانس

·         تداوم آموزش براي شما و خانواده‌تان

·         ارائه اطلاعات در مورد حمايت‌هاي اجتماعي و اقتصادي در دسترس

وظيفه شما نيز اين است که توصيه‌هاي ذکر شده را وارد زندگي روزانه خود کنيد و ديابت خود را به صورت روزانه کنترل نماييد.

http://www.rs272.com/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



پزشک بدهکار و بيمار طلبکار

03:33 PM, 2001-Jul-1 .. Link


                   پزشک بدهکار و بيمار طلبکار

 نوشته :دکتر عبدالحميد حسين‌نيا متخصص گوش و حلق و بيني

آمار شکايات پزشکي در سال‌هاي اخير رشد فزانده‌اي داشته است. گفته شده پس از شکايت از دندانپزشکان، شکايت از جراحاني که رينوپلاستي کرده‌اند، اعم از جراح‌ پلاستيک يا متخصصان گوش و حلق و بيني در رتبه دوم آماري قرار گرفته است. بازديدي گذرا از دادسراي جرايم پزشکي و مشاهده بيماران رينوپلاستي شده که با چسب و گچ‌بيني حضور يافته‌اند، گوياي بارزي بر اين مدعاست. در تبيين رشد صعودي شکايت‌ها علي‌القاعده از پزشکان و علي‌الخصوص جراحان رينوپلاستي دو دليل عمده را خاطر نشان ساخته‌اند...

نخست آنکه عمل رينوپلاستي در سال‌هاي اخير رواج بي‌حد و حصري پيدا کرده است. ديگر آنکه مشکلات اقتصادي که گريبانگير جامعه است و امتيازاتي که بيماران از طريق شکايت بخشي، يا تمام هزينه عمل و در مواردي پيش از آنچه که براي عمل پرداخته‌اند به دست مي‌آورند، مشوقي براي شکايت بيماران شده است. بي‌مناسبت نيست بيماراني که از ده سال پيش عمل شده‌اند و آن موقع وضع‌شان بهتر بوده و حالا بدتر شده، به فکر شکايت افتاده‌اند، چون پس از عمل، بيماران به طور کامل استانداردهاي زيبايي را به دست نمي‌آورند. لذا به نسبت اين به دست نيامدن‌ها، حداقل يک درصد دريافت مي‌کنند و اين يک درصد مي‌تواند در مواردي که به تخريب بيني منجر شده، به يک ديه کامل بيني صد در صد برسد.

 دوندگي زياد

گويا اين‌طور برنامه‌ريزي شده که به هر تقدير براي هر بيماري که شکايت مي‌کند، درصدي خسارت تعيين شده تا به اصطلاح بيمار پس از آن همه دوندگي با دست خالي بازنگردد. به عبارت ديگر کفه کارشناسي بيشتر به نفع بيمار مي‌چربد تا جراح معالج و چنانچه بيمار از دست جراح معالج خويش به دادسرا شکايت برد که مثلا سوراخ بيني او نامتقارن درآمده (مثلا يک سوراخ بيني تنگ است، ديگري گشاد) و جراح را به موجب آن به دادسرا فراخواندند، آن وقت است که بيمار طلبکار خواهد شد و پزشک بدهکار، بيمار سواره خواهد بود و پزشک، پياده و از همان بدو درود برخورد پليسي آنچنان که به بزهکار يا متهم اعمال مي‌شود، آغاز مي‌گردد و تفتيش بدني و جستجوي جيب‌ها و منافذ بدن تا فيها خالدون و نگاه کارمندان و پرسنل دادسرا به پزشک، مانند نگاه خشن و موهن به يک مجرم طوري که پزشک نه از طبابت خود، بلکه از هستي خود بيزار مي‌شود. بيمه کامل ديه در ماه‌هاي حرام هم‌اکنون پانصدوچهل ميليون ريال است و تخمين زده مي‌شود که سال آتي به مرز هفتصد ميليون ريال برسد. سازمان‌هاي بيمه‌گر يک ميليون و ششصد هزار ريال در برابر پوشش بيمه‌اي اين ميزان از بيمه‌گذار دريافت مي‌دارند، يعني اگر از يک گروه تقريبا 337 نفري حق بيمه ساليانه دريافت شود، آن‌گاه ظرفيت براي پرداخت يک بيمه کامل ديه پر خواهد شد.

اين به آن معناست که طي يک سال در اين گروه کثير ضايعه منجر به فوت رخ ندهد که احتمال اين بعيد است و اگر در دست جراحي چنين واقعه روي داد، در واقع مانند آن است که 336 نفر مابقي با پرداخت حق بيمه خود خسارت همان يک نفر را جبران کرده‌اند. حالا در نظر بگيريد اگر دو فقره فوت اتفاق افتد که باز هم رخداد بعيدي نيست، آن‌گاه سازمان بيمه‌گر بايد وجه کامل ديه را از صندوق خود بپردازند. با اين احتساب تمام سازمان‌هاي بيمه‌گر ورشکسته خواهند شد. اضافه بر اينکه تعرفه دريافت حق بيمه در برابر رشد بيمه ديه در سال‌هاي اخير ترقي نکرده و همچنان ثابت مانده و حالا در نظر بگيريم که خسارت حتي يک درصد در طول سال براي يک جراح پرکار پيش آيد که باز هم احتمال بعيدي نيست، بيمه‌‌گر بايد 540 هزار تومان درازاي آن پرداخت نمايد و اين بيش از سه برابر آنچه هست که از او دريافت کرده است.

 گذر از سوددهي به زيان‌دهي

به اين ترتيب است که سازمان‌هاي بيمه‌گر از مرحله سوددهي در سال‌هاي پيش به مرحله زيان‌دهي در سال‌هاي کنوني رسيده‌اند. در اين ميانه پرونده شکايت‌هاي درازمدت يعني از تاريخ عمل تا زمان اقامه دعوا سال‌هاي متمادي سپري شده‌ باشد، از پيچيدگي‌هاي خاصي برخوردار است. نخست اينکه معلوم نيست پس از عمل او بيمار چند بار دست به دست گشته باشد. دوم اينکه فرآيند زمان چه تاثيراتي بر عمل اول به جا نهاده است، مثلا آناليز فتوگرافي‌هاي رينوپلاستي‌هاي پس از يک سال، پس از پنج سال، پس از ده سال و پيش از بيست و پنج سال تغييرات فاحشي دارد و نمي‌توان روند اين تغييرات را حاصل بدکاري در عمل جراحي اوليه دانست. از سوي ديگر سازمان‌هاي بيمه‌گر از پرداخت خسارت شکايت‌هاي درازمدت استنکاف مي‌ورزند و بيماراني که دير هنگام شکايت مي‌برند، عملا موقعيت را به نفع خود تغيير مي‌دهند و نيز با اعتراض به حکم کارشناسي، پرونده را از اين سال به آن سال بکشانند و عملا ميزان خسارت را با افزايش نرخ ديه به نفع خود و زيان پزشکي سوق دهند.

 آشفته‌بازار

با همه اين تفاسير اگر عدم رضايت بيمار از پزشک در مسير قانوني خود بيفتد، خوب است. گاه بيمار همراه با اطرافيانش در مطب محکمه قضايي تشکيل مي‌دهند و در همان جا حکم را اجرا و از پزشک اخاذي کرده يا او را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند! به هر تقدير در رسيدگي به شکايت پرونده‌هاي بيمار، آشفته بازاري حاکم است و به نظر مي‌آيد هيچ‌گونه هماهنگي بين قوه قضاييه و وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي، انجمن‌هاي تخصصي پزشکي و سازمان‌هاي بيمه‌گر وجود ندارد و عدم اين هماهنگي‌ها حقوق پزشکان را دستخوش آسيب‌هاي جدي قرار مي‌دهد.

برقراري نشست‌ها وانعقاد جلسه‌ها بين قوه قضاييه و وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکي و انجمن‌هاي تخصصي و سازمان‌هاي بيمه‌گر براي سامان دادن به پرونده‌هاي شکايت، به طوري که نه حقي از بيماري تضييع و نه حقي از پزشک سلب شود، ضرورت اجتناب‌ناپذير و مبرم است.

انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

http://www.rs272.com/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com

http://neurologists.persianblog.ir

/WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



ناتواني جنسي در مردان مبتلا به ديابت

09:20 PM, 2001-Jan-25 .. Link


ناتواني جنسي در مردان مبتلا به ديابت

انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه

طبق تحقيقاتي که در ايتاليا انجام شده است تقريبا 56% از مردان ديابتي از ناتواني جنسي رنج ميبرند. همچنين مشخص شده است که تقريبا تمام افرادي که به ناتواني جنسي مبتلا هستند دچار افسردگي ميشوند

ناتواني جنسي درمورد مرداني که هنوز بدنشان ميتواند انسولين بسازد قابل درمان ميباشد.

ديابت داراي عوارض بسيار نامطلوبي نظير آسيب هاي عصبي و نابينايي و ناشنوايي و اختلال در حواس پنجگانه و عدم توانايي در کنترل ماهيچه ها و ناتواني جنسي مي باشد. الت تناسلي تنها عضو بدن انسان است که ميتواند مقدار خون ورودي به درون خود را کنترل کند. ماهيچه هاي اطراف سرخرگهاي آلت تناسلي بوسيله انقباض موجب جلوگيري از جريان يافتن مقادير زياد خون دراين عضو مي گردند. هنگامي که مردي تحريک ميشود مغز فرد پيامهاي عصبي خاصي به دستگاه تناسلي ميفرستد و موجب آزاد شدن ماده بنا نيتريت اکسايد ميشود که اين ماده باعث انبساط و گشاد شدن رگهاي خوني آلت تناسلي و به تبع آن نعوظ ميگردد.

اکثر آسيبهاي وارد شده به سيستم عصبي که در اثر ديابت ايجاد شده باشد قابل بهبودي است اما گاهي اوقات اين آسيب ها جدي و غيرقابل برگشت مي باشد. بعنوان مثال اگر کسي بر اثر ديابت نابينا گردد هيچگاه بهبود نخواهد يافت اما ناتواني جنسي ناشي از ديابت حالتي است که برگشت پذير ميباشد.

هنگامي که غذا ميخوريد قند خونتان افزايش مي يابد اگر اين افزايش شديد باشد مقدار اضافي قند خون به ديواره سلولها مي چسبد و ميتواند به خصوص در سلولهاي عصبي موجب خسارتهايي گردد. مقدار قند چسبيده شده به سلولها را ميتوان با آزمايشي بنام HBA1C ميتوان تشخيص داد. اگر نتيجه بدست آمده بالاتر از 6.1 باشد فرد در معرض خطر قرار دارد. افرادي که از ناتواني جنسي ناشي از ديابت رنج ميبرند بايد هرماه اين آزمايش که بيانگر ميزان رعايت نکات رژيمي در 12 هفته اخير و همچنين ازمايش ديگري بنامfructosamine که نشانگر رعايت نکات رژيمي در دو هفته اخير ميباشد را انجام دهند. هر گاه که نتيجه آزمايشHBA1C بيشتر از 6.1 باشد دکتر بايد ميزان دارو و شخص ديابتي بايد رژيم غذايي اش را تغيير دهد. بعد از مدتي شخصي که دچار ناتواني جنسي شده است قادر خواهد بود که فعاليت مجدد قواي جنسي خود را بدست آورد.

http://www.rs272.com/
http://www.rezadehghan.ir

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



درباره من

خانه
پروفایل
آرشیف
دوستان
البوم عکس

پیوند ها

سايت شهيد محمد سخني
سايت اصلی دکتر رحمت سخني
پانل سايتهای دکتر رحمت سخني
سايت پشتیبان دکتر رحمت سخني

بخش ها


آخرین نوشته ها

ارتباطات مناسب والدين با کودکان
حوداث هوائي دنيا به روايت تصوير
خطرات سفر با هواپيما
قاتل زنان ايراني را بشناسيد !!
شیطان بیزی ایری یولاچكیبدی
پيشگيري و درمان کتو اسيدوز ديابتي
کتواسيدوزديابتي اورژانس داخليDKA
خطرات ورزش بوکس
رانندگان متعاد ورابطه آنبا افزایش تصادفات
کار در اورژانسها سخت ترين کارهاي دنياست
آسم تراژدی ورزشکاران حرفه اي
برق گرفتگي و نحوه برخورد با فرد برق گرفته
موضوعات روانشناسي نظامي
آموزش سازش با بيماري ديابت
پزشک بدهکار و بيمار طلبکار
ناتواني جنسي در مردان مبتلا به ديابت

دوستان